|
|

Brock Elbankعکاس انگليسى اهل لندن است او در جدیدترین پروژه ی عکاسی اش به سوی انسانهای به اصلاح کَک مَکی رفته است و از ۱۵۰ فردی که پوستِ این چنینی دارند، عکاسی کرده است.
 اين موضوع همان ديدگاه متفاوت در عكاسى است ، مطمئنا همه كساني كه دستي بر آتش عكاسى دارند متفق القول هستند كه مسئله فنى در عكاسى و چاپ، اينروزها موضوع فرعى عكاسى است و اصل داستان همان رسيدن به سوژه و انتخاب موضوع عكاسى است . چه كسى در نگاه اول تصور ميكند از سوژه اى اينچنينى ، عكسهايى زيبا توليد شود . ساده و در عين حال با تنوع رنگى بسيار.
 بروك قرار است این پُرتره های زیبا را در نمایشگاهش که در سال ۲۰۱۷ میلادی برگزار میشود به نمایش عموم بگذارد.
 چند عكس از اين مجموعه ١٥٠ تايى را با هم ميبينيم .


موضوعات مرتبط: آموزش عکاسی
برچسبها: معرفی عکاس
[ چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ ۷:۴۵ ق.ظ ] [ آرمان ]
Felix Hernandez Rodriguez عكاسی مكزيكى است . سبك عكاسى او تركيبى از عكاسى conceptual و عكاسى natural است و البته به اين دليل كه با ابزار و دكورى كوچك مثل اسباب بازى سر و كار دارد نام Toy Photography را براى آن انتخاب كرده اند .  در پس چهرهی این عکاس خوش ذوق مکزیکی، کودکی پر جنب و جوش و بازیگوش پنهان شده است، کودکی که هنوز هم شیفتهی دنیای اسباب بازیها بوده و البته از قدرت تخیلی قوی و قابل تحسین نیز برخوردار است.
 فلیکس هرناندز رودریگوئز معتقد است که عکاسی به معنای ثبت آن چه در دنیای پیرامونمان وجود دارد نیست، بلکه مفهوم عکاسی برای او خلق جهانی است که درون خود، پنهان کرده است.

او با استفاده از موادی همچون آرد که به جای برف به کار گرفته شده یا دود سیگار که اتمسفر و فضایی خاص ایجاد کرده است و با استفاده از مدلهای کوچک اسباب بازی، جلوهای خاص و رویایی به عکسها بخشیده است.
 او برای خلق این تصاویر از لنزهای بزرگنمایی و تکنیک دیجیتالی انباشتن فوکوس بهره برده است، تکنیکی که به ویژه هنگام در هم آمیختن چند تصویر برای ایجاد یک تصویر نهایی مورد استفاده قرار میگیرد.
 عكسهايى كه مشاهده ميکنيد همه با همين روش طراحى و تصوير بردارى شده اند عكس نهايى و روش ساخت در كنار هم آمده اند و داراى نامى خاص ميباشند كه در كنار عكسها نوشته شده است.

Since childhood, we’ve always dreamed of traveling to the worlds where our toys come from. Now photographer and digital artist Felix Hernandez Rodriguez is bringing these worlds to you. “For me photography is not portraying what exists, but portraying what exist in me,” author said to PetaPixel. Besides his commercial work he has been creating these amazing miniature scenes, that with the help of his camera, trusty ol’ Photoshop and a technique called focus stacking (multiple photos merged to achieve a wider focus), are transformed into dream worlds, where toy figures come to life. “Scale is one of the most important aspects of my photography,” says Felix. In order for them to look life-like, he needs to get really close to his subjects, so every little detail counts: “What’s really cool is doing as much as you can in-camera. For snow scenes, I use wheat flour. For desert scenes, I use corn flour. For atmosphere, I add smoke. For rain, I spray water. For droplets, I add corn syrup.“ It’s always nice to see somebody following their dreams, so take a look at the pictures below to see for yourself just what those dreams actually look like انواع ترجمهترجمه نوشتارنوشتار مبدأ1162 / 5000 نتایج ترجمه从孩提时代起,我们就一直梦想着去我们的玩具所来自的世界旅行。现在,摄影师和数字艺术家 Felix Hernandez Rodriguez 将这些世界带给您。 “对我来说,摄影不是描绘存在的东西,而是描绘存在于我的东西,”作者对 PetaPixel 说。除了他的商业作品,他一直在创造这些惊人的微型场景,在他的相机的帮助下,可信赖的 ol' Photoshop 和一种称为焦点堆叠的技术(多张照片合并以获得更广泛的焦点),被转化为梦幻世界,玩具人物栩栩如生。 “比例是我摄影中最重要的方面之一,”菲利克斯说。为了让它们看起来栩栩如生,他需要非常接近他的拍摄对象,所以每一个小细节都很重要:“真正酷的是在相机中尽可能多地做。对于雪景,我使用小麦粉。对于沙漠场景,我使用玉米粉。为了气氛,我加了烟。为了下雨,我喷水。对于液滴,我添加了玉米糖浆。” 看到有人追随他们的梦想总是很高兴,所以看看下面的图片,亲眼看看这些梦想到底是什么样子。 نمایش بیشتر اطلاعات بیشتر درباره این نوشتار مبدأبرای اطلاعات ترجمه بیشتر، نوشتار مبدأ لازم است ارسال بازخورد پانلهای کناری.
موضوعات مرتبط: آموزش عکاسی
برچسبها: معرفی عکاس
[ چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ ۷:۲۰ ق.ظ ] [ آرمان ]
در این مبحث هدف عکس ها نیستند بلکه هدف دیدن تغییر نوع نگرش مردم گوشه ای از جهان با دیدن چند عکس است....
کامنتهای آمریکایی ها روی عکسهای یک آمریکایی از ایران؛
“براندن” عکاس/بلاگر یک آمریکایی است که مدت هاست تحت عنوان Humans of New York روایت های تصویری / نوشتاری اش از زندگی مردم را منتشر میکند. او که به ایران سفر کرده میگوید: “علیرغم هشدارهای دولت آمریکا برای سفر به ایران و به ویژه عکاسی در آنجا، من به ایران آمدم. کشوری زیبا با تاریخچه ای غنی و مردمانی مهمان نواز. آنها مردم آمریکا را به طور ویژه ای دوست دارند. به ما لبخند میزنند، برایمان دست تکان میدهند، به صرف غذا دعوتمان میکنند و میخواهند پیغام های شخصیشان را به جنیفر لوپز! برسانیم. استفاده از تکنولوژی، موزیک ها و فیلم های آمریکایی در اینجا عمومیت دارد. در ایران هم مانند بقیه کشورها، مردم عقاید و دیدگاه های متفاوتی دارند اما اکثریتشان با احترام و حسن نیت با شما برخورد میکنند. تنها نکته تاسف آور، رابطه خصومت آمیز بین دولت های این دو کشور است. اخیرا به دلیل کاهش ارزش ریال، سفر به ایران نیز بسیار ارزان تمام میشود.”

برای مترجمم توضیح دادم که میخوام مردم عادی رو سوژه عکاسی ام قرار بدم. ولی فکر کنم اون منظورم رو دقیق متوجه نشد. یکی از خانم های جوان که در حال عبور بود رو نگه داشتم. مترجمم عجولانه به اون گفت که ایشون میخوان از واقعیت های جامعه عکسبرداری کنن. سپس اون خانم خندید و به فارسی یه چیزی گفت. از مترجمم پرسیدم چی گفت؟ اون گفته: البته واقعیت تلخه !

کن اسکارتر: آمریکایی ها الان دارن به خودشون میگن: چی؟ عمرا این یه شهروند ایرانی باشه! و احتمالا بیشترشون میگن: تهران تو کدوم یک از ایالت های آمریکاس؟ دوتا کامنتی که الان میزارم با نکوهش اکثر بازدیدکنندگان آمریکایی مواجه شدن که به اینا میگفتن شما باید آگاهیتون رو بالاتر ببرید! یاکوب: احتمالا یکی دو هفته دیگه جسدش رو پیدا میکنن که به خاطر عدم رعایت حجاب به قتل رسیده مالتر: عجیبه! مگه نباید موهاشون رو بپوشونن؟ موهای این که به وضوح مشخصه! امیدوارم یه موقع اسید رو صورتش نپاشن ماریا: چه خانم باوقار و زیبایی آماندا: متشکرم از خانم های تهرانی که اجازه دادید براندن ازتون عکس بندازه و برای ما منتشر کنه. اگر کامنت من رو میخونید میخوام بگم که کامنت های نفرت انگیز بعضی ها رو(که خلاف چیزی هست که اکثر ماها فکر میکنیم) نادیده بگیرید و افتخار کنید به اینکه باعث شدید چیزی هرچند کوچک به آگاهی ما اضافه بشه. فیلیپ: من سال ۲۰۰۹ به ایران سفر کردم و عاشق این کشور شدم. اصفهان، شیراز و بقیه شهرهایی که رفتم رو واقعا دوست دارم. جذابترین قسمتش هم خوده مردم ایران بودن. در تمام سفرهایی که تا به حال داشته ام هرگز با اینچنین مهمان نوازی و صمیمیتی از طرف مردم مواجه نشده بودم.
اینها آتش نشانان ایستگاه ۶۴ شمال تهران هستن. وقتی فهمیدن من از نیویورک اومدم ازم پرسیدن تو هم یه آتش نشان هستی؟

لنا: چرا آتشنشانا همیشه خوشتیپ به نظر میان؟ کدی مای: عکسات واقعا نظر منو نسبت به ایران عوض کرد. ازت ممنونم جولی: من عاشق اون آقاهه هستم که داره زیرچشمی از پنجره نگاه میکنه برایان: مادربزرگ من به عنوان مادری که یکی از پسرهاش رو در جنگ ویتنام از دست داد یه بار بهم گفت که معتقده اگر مردم فقط به چهره های دشمنان احتمالیشان نگاهی بیندازند و اینو درک کنن که اونا هم واقعا انسان هستن، تب جنگ ها فروکش میکنه. اون همچنین میگه اگر مادران زمامدار امور بودن هیچوقت هیچ جنگی اتفاق نمیفتاد. سامانتا: چیزی که برام جالبه اینه که همه این عکس هایی که از ایران برامون آپلود کردی به نظر میان تو همین نیویورک گرفته شده باشن. واقعا جالب و زیبا هستن

وقتی ازشون خواستم یه عکس از اونا بندازم، لبخند زدن و جوابی ندادن. برداشتم این بود که اونا مایل به این کار نیستن. مترجمم گفت فکر کنم اونا موافق باشن. به خاطر تواضعشون جوابی ندادن. رفتاری که خیلی از ایرانی ها دارن. یه بار دیگه ازشون درخواست کنی قبول میکنن

آدریانا: ایرانی ها مردم شگفت انگیزی هستن. من خیلی از ایرانی هایی که به آمریکا مهاجرت کردن رو میشناسم. اونا واقعا شهروندان فوق العاده ای هستن. شانون: فکر کنم اسم این سنت ایرانی ها “تعارف” باشه. امیدوارم درست نوشته باشم. شما سه بار یه چیزی رو میخواید یا میپرسید. اگر در بار سوم اون شخص همچنان بگه نه، این یعنی واقعا نه. دو بار اول اگر بگن نه این نشونه ادب و تواضعشونه . http://en.wikipedia.org/wiki/Taarof ایوان: این منو یاد مردم اروپای شرقی میندازه وقتی برای اولین بار اومده بودن آمریکا. همون شب به مهمونی شام دعوت شدن. وقتی میزبان که آمریکایی بود بهشون پیشنهاد غذای اضافه و بیشتر رو داد اونا گفتن نمیخوریم. به هوای اینکه میزبان آمریکایی مثل تشریفات سنتی اونا بهشون اصرار کنه: -“لطفا یه تیکه دیگه بردارید” -“نه ممنون. همین کافیه” -“خواهش میکنم بردارید. غذا که زیاده” -“نه حقیقتا نمیتونم. سیر شدم مرسی” -“دست منو رد نکنید دیگه. فقط یه تیکه” -“حالا که اصرار میکنید چشم…” ! ولی نمیدونستن برای آمریکایی ها “نه” یعنی “نه” و بلافاصله بعد از اولین و تنها “نه”ای که گفته میشه، غذا رو جمع میکنن میبرن و اروپایی ها همینجور شگفت زده مونده بودن و شاید کامل هم سیر نشدن !
میگفت تصمیم داره بازیگر بشه

وسط جمعیت داشت میومد سمت ما و فریاد میزد: برید کنار، احمدی نژاد داره میاد ! نگهش داشتم ازش عکس بگیرم. میگفت برنامه روزانه اش اینجوریه که قلیون میکشه بعد میره سرکار. بعد دوباره قلیون میکشه با طعم دوسیب !

جولیا: عجب برنامه فشرده و شلوغی داره ! مارتا: و سرانجام ما همه به راز واقعی زندگی پی بردیم ! اریک: به نظر میاد واقعا داره از زندگیش در عین سادگی لذت میبره و میدونه چجوری شاد باشه
اصفهان

کتی: شبیه Liv Tyler هست
قبل از انقلاب اینجا یه دیسکوی معروف بود. الان تبدیل به رستوران شده

مادر و دختر، در حال خرید در یک مجتمع تجاری، شمال تهران

ربکا: کدوم مادره کدوم دختر؟ کریسی: من همیشه فکر میکردم زنان ایرانی لباسای معمولی میپوشن. متشکرم ازت براندن که به ما نشون دادی بدون دانستن واقعیت ها در مورد چیزی قضاوت نکنیم شاون: من منتظر بودم یکی کامنت بزاره بگه: اوه مای گاد! مگه تو ایران مرکز تجاری هم وجود داره؟! جنی: من عاشق این عکسهایی هستم که توی این مدت از مردم ایران گذاشتی. چون به طرز عجیبی روی شناخت ما از مردم دوست داشتنی ایران تاثیرگذار بود و به ما آمریکایی ها اجازه داد تصاویر واقعی اونا رو ببینیم نه تصاویر کاریکاتورگونه و اغراق آمیز فاکس نیوز رو! گیلبرتو: رسانه ها ! ما باید در مورد چیزهایی که شما تا به حال در مورد ایران به خوردمون دادید به طور جدی باهم صحبت کنیم الیسون: شبیه مرکز تجاری نزدیک خونه ما در همین نیویورک هست. خوشحالم از اینکه دارم بُعد پیشرفته و نرمال ایران رو میبینم. خیلی متفاوت نسبت به اون چیزی که توی تلویزیون دیده بودم برندا: چرا ما اینقدر ذوق زده شدیم از دیدن این دو خانم؟ چون مثل ما غربی ها راحت لباس پوشیدن؟ چون با این تیپ و لباسا خوش استیل به نظر میان و شبیه ماها شدن؟ اون ها بازم میتونن شیک و خوشتیپ باشن حتی اگه چادر یا برقع سر کنن و یا لباسی بپوشن که مطابق فرهنگ و عرف جامعشون باشه. انسان های خوب همه جا میتونن باشن حتی اگه تیپ و لباسشون شبیه ماها نباشه پاملا: براندا، من ندیدم کسی اینجا گفته باشه اونا زیبان چون شبیه ما غربی ها تیپ زدن. همه ی کامنت هایی که من دیدم خیلی با حسن نیت در مورد شیک بودن اون ها صحبت کرده بودن. حالا کاری به اون چند نفری ندارم که نوشته بودن اینا هیچ نشانی از یک زن ایرانی ندارن چون برقع نپوشیدن
اینجا شیرازه. عکسبرداری من تازه تموم شده بود. یه تاکسی گرفتیم و سوارش شدیم. میخواستم شروع کنم به مرور و تماشای عکس هایی که گرفتم ، یهو نفهمیدیم از کجا سر و کله پلیس پیدا شد! یکیشون سرشو کرد داخل ماشین و شروع کرد با فریاد یه چیزی رو به زبان فارسی گفتن. با خودم گفتم یا خدا ! فقط اون لحظه امیدم به این بود که اوباما بتونه منو از زندان در بیاره! به مترجمم گفتم چی میخواد این؟ گفت: میخواد از اونا هم عکس بندازی…

آلکساندرا: من تابستون یه سفر به ایران داشتم. ما به تهران ، اصفهان ، شیراز و چنتا شهر دیگه رفتیم. من برام جالب بود که چقدر این مردم مهربونن. حقیقتا اون ها بهترین مردمی بودند که در تمام سفرهای دور دنیام دیده بودم. اونا عاشق آمریکایی ها بودن. حتی کسانی که ما اصلا نمیشناختیمشون مارو تو خیابون نگه میداشتن تا باهامون صحبت کنن و بعدش هم به صرف چایی و سوپ دعوت میکردن. هیچ چیز برای من غم انگیزتر از دیدن تصورهای غلط آمریکایی ها نسبت به این مردم نازنین نیست. سو جونز: با دیدن این تصاویر خیلی دلم میخواد یه سفر به ایران برم. مردمشون به نظر خیلی خونگرم میان
حافظیه شیراز

بام تهران

نیکول: هرکی رو تو ایران میبینی فتوژنیکه و آماده اس برای عکسبرداری ! هاولی: اگه لیز بخوره… :دی ادموند: من عاشق کتش هستم. چه فشن شویی. ای کاش میتونستم اینو به خودش هم بگم کریس: عجب منظره زیبایی. عکس هایی که گرفتی من رو ترغیب میکنه یه سفر به ایران برم. علیرغم بی ثباتی سیاسیش کارولین: میخوام ازت تشکر کنم به خاطر این تصاویر. تو یک نمای بسیار زیبا و کاملا متفاوت نسبت به اون چیزی که رسانه ها پخش میکنند رو از ایران و مردمش به ما نشون دادی تنا: با این عکسا من دارم به این فکر میکنم که احتمالا نیمی از دخترای ایرانی مدل های فشن هستن شرمین آشا: چرا دخترای ایرانی اینقدر زیبا هستند؟ من مطمئنم جهش های ژنتیکی باعث شده اونا با ویژگی های مثبت ظاهری متولد بشن
به نظر میرسه همه مردها احساسشون در مورد خرید کردن یکسانه !

کاترین: در پاسخ به کامنت مگان که گفته مثل اینکه زنان ایرانی هم بدشون نمیاد تحث سلطه شوهرشون مجبور به پوشیدن چادر باشن. میخوام بگم این تعمیم دادن اشتباست. تو از کجا میدونی اونا مجبور به این کار هستن؟ شاید به انتخاب خودشون بوده و این قسمتی از فرهنگ، مذهب و عقاید زندگیشونه. با این حساب اگه یکی بگه زنان آمریکایی توسط شوهراشون مجبور به پوشیدن شلوارک و دامن کوتاه میشن پس اونم درست میگه! چون خیلی از زن ها به خاطر احساس فشار از طرف جامعه و شوهرانشون مجبور به همچین پوششی میشن. اما از طرفی هم هزاران نفر معتقد هستن این به انتخاب خودشون بوده. پس همه چیز نسبیه
این مرد راننده تاکسی ما بود توی تهران. میگفت ۸ سال تو آمریکا زندگی کرده و تصادفاً در همان خیابانی که من در جورجیا زندگی می کردم، اقامت داشته. او با پرداخت ۱۵۰۰ دلار از طریق مرز مکزیک وارد آمریکا شده. می خواسته در آمریکا به دانشگاه بره و دندانپزشک بشه اما خیلی زود میفهمه که آمریکای خیالیش از آمریکای واقعی خیلی سخاوتمندتره! علیرغم اینکه ۸ سال توی یه کارخونه مشغول به کار بود ولی باز هم نتونست در اجتماع برای خودش جای پایی باز کنه. میگفت: “بعد از حادثه یازده سپتامبر زندگی برای مهاجرین خاورمیانه ای خیلی سخت شد. یه مدتی هیچ پولی نداشتم تا حدی که مجبور شدم خون خودم رو بفروشم”. حتی یک شب هم به خاطر رانندگی بدون داشتن گواهینامه توی زندان بوده. خیلی به این در و اون در زده تا بتونه گرین کارت آمریکا رو بگیره و به صورت قانونی و دائمی اونجا ساکن بشه اما نتونسته و در نهایت به ایران برگشته. من از اینجور آدما خوشم میاد و همیشه تحسینشون میکنم. آدمایی که همیشه در تکاپو هستن و ریسک میکنن برای اینکه به چیزی که براشون بهترین هست برسن. هرچند اون به چیزی که میخواست نرسید و من از این بابت متاسفم اما اراده اش قابل ستایشه. با این وجود، اون خودش میگفت: “قسمتم همین بوده”. اما به نظر نمی رسید خودش به حرفی که می زنه اعتقاد داشته باشه کرایه اش برای ۴۵ دقیقه سواری در سطح شهر تنها ۶ دلار شد. اما من همون پولی که تو آمریکا برای این مقدار سواری می پردازم رو بهش دادم. ازش پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت آره. وقتی برگشتم ایران با همسرم آشنا شدم خواستم ازش عکس بندازم. قبول کرد اما خواست که کنار تاکسی ازش عکس نندازم. میگفت راننده تاکسی بودن شغل کلاس پایینیه ولی بهش گفتم نه کلاس این شغل اصلا پایین نیست. این شغل مردای سختکوشی هست که کار میکنن تا بچه هاشون بتونن در آینده بهترین شغل ها رو داشته باشند.

لیزا: با خوندنش اشک ریختم آدریانا: قسمت آخرش من رو به گریه انداخت خیلی از مردم نمیفهمن اینو. شغل هایی که ازش به عنوان بی کلاس یا سطح پایین یاد میشه چیزی هست که والدین من انجامش دادن تا من رو به جایی برسونن که امروز هستم. ازت ممنونم به خاطر این نگاهی که به مسائل داری و همچنین متشکرم از پدر و مادرم. سونیا: جمله آخرت خیلی دلگرم کننده بود زهرا: پدر من در شیراز راننده تاکسی بود و من الان استاد دانشگاه هستم در آمریکا. حق با توئه. این شغل کلاسش پایین نیست. بلکه این شغل مردانیست که به سختی کار میکنند تا آینده خوبی برای بچه هاشون بسازن رادولف: قسمت آخر باعث شد چشمانم اشک آلود بشن. من این موضوع رو خوب درک میکنم به عنوان پسر یک مادر مهاجری که از همه چیزش گذشت تا بتونه زندگی که آرزوش رو داشت برای خودش و بچه هاش بسازه. او به سختی ساعت های طولانی رو به عنوان پیشخدمت رستوران کار میکرد و توی کارخونه های مختلف هم کارای کمرشکن رو انجام میداد. و من الان در حال استخدام برای کارآموزی پزشکی هستم. با این امید که بتونم زحمات مادرم رو به نحو احسن جبران کنم. آلکس: مردم هرگز نباید از داشتن یه شغل شرافتمندانه ای که دستمزدش پایینه شرمنده باشن. اونایی باید شرمنده باشن که شغل هایی دارن که درآمدهای نجومی داره و کارشون هم قانونی نیست و یا به مردم آسیب میرسونه یا به محیط. ولی متاسفانه برعکسه. ای کاش توی طرز فکرمون یه تجدید نظری بکنیم. رانیا: من همیشه میگم خدا این جهان رو خلق کرده ولی مردم ورداشتن اونو مرزبندی کردن و سیم خاردار کشیدن به اسم کشور خودشون! ما چه حقی داریم که اجازه بدیم یا ندیم به کسی تا هرجایی از این سرزمین خدادادی که دوست داره زندگی کنه؟ کیسی: به این مرد احترام میزارم. از دست دادن همچین آدمی برای آمریکا ضرر و به سود ایران شد. برات بهترین ها رو آرزو میکنم برادر
روحانیون ایران – چه خوب یا چه بد، اونا همسو با حکومتشون هستن. خط مشی اونا شبیه همتایان غربی شان است. او میگفت: مردم آمریکا آدمای خوبی هستن. مشکل ما با دولت آمریکاست

جنی: بهش بگو خوده ما مردم آمریکا هم با دولت آمریکا مشکل داریم !
اون اصرار داشت که بگه خوش عکس نیست! ولی به نظرم خیلی زیبا افتاده

پولاک: ایرانی های چشم آبی دنیل: ای کاش منم به اندازه او بدعکس بودم ! جکس: من عاشق دیدن این خانم هایی هستم که پوششی زیبا ولی با حجب و حیا دارند. با برهنگی هایی که این روزا شاهد هستیم مخصوصا در آمریکا، تماشای این تصاویر مثل تنفس یه هوای تازه میمونه لورن: من تا به حال سه بار به تهران سفر کرده ام. اونا مردمانی مهمان نواز، خونگرم، با فرهنگ، باهوش، خوش مشرب و شوخ طبع هستن. مطلع باشید که رسانه ها چیزی رو نشون میدن که باب طبع سران قدرت باشه. دولت آمریکا میخواد مارو از ایران و ایرانی ها متنفر کنه تا برای حمله به این کشور رضایتمون رو جلب کنه. این مردم، دشمن ما نیستند. اینا هم مثل ما انسانن که دارن توی یه کشور دیگه ای زندگی میکنند تریسی: ۹۰ درصد ایرانی ها اعتقادی به پوشش اسلامی ندارن. اونا دلشون نمیخواد از فرق سر تا نوک پاشون رو بپوشونن. من اینجا دوستای ایرانی زیادی دارم که شبیه خوده ما لباس میپوشن. ولی وقتی برمیگردن ایران روسری سر میکنن و حجاب دارن. چون قانون کشورشونه. ضمن اینکه کشورشون در اختیار ۱۰ درصدشونه که چون ثروتمند هستن دارن بهترین زندگی رو توی ایران میکنن. اگر همه مردمشون همین وضعیت رو داشتن الان با کشورهای غربی چندان تفاوتی نداشتن. بنابراین چیزی که در رسانه ها نشان میدن، واقعیت های ایران نیست باربارا: تبلیغات رسانه ها واقعا قدرتمند هستن. من از دیدن این تصاویر شوکه شدم. این تصاویر باعث شدن من متوجه این موضوع بشم که تا قبل از دیدن این آلبوم حتی یک تصویر مثبت هم از ایران ندیده بودم
روسلین: من همیشه این برام جالب بوده که با وجود حجاب روسری و.. چجوری اینا میتونن اینقدر فشن و خوشتیپ باشن ریچل: اینکه اون میتونه زیبایی های زنانگی خودش رو بدون نمایش قسمت های برهنه بدنش نشون بده زیباست…
گروهی از پسرهای نوجوان در یکی از دبیرستان های تهران. یکیشون ازم پرسید که آیا من فکر میکنم در روز ۲۱ دسامبر، دنیا به پایان میرسه؟ بهش گفتم اگه در اون روز دنیا به پایان برسه من به همتون یه میلیون دلار میدم! همشون خندیدن

جسی: اون پسره سمت راستیه باحاله! فیگور گرفته داره بازوشو نشون میده ! میشل: اون پسره سمت چپ ردیف بالا نفر دوم میتونه یه روزی یه مدل بشه! گونه های استخونی اش عالی ان


رایان: با توجه به این عکس و عکسای دیگه ای که انداختی به نظر میاد ایران سرزمین مدل های زیبا باشه نینا: براندن جدی میپرسم، تو ایران هیچ آدم زشتی وجود نداره؟ اگه اینطوره که باید قبل از رفتن به این کشور حسابی به خودم برسم دیانا: ازت ممنونم که نشون دادی زنان مسلمان مظلوم واقع نشدن و اونا هم دارن زندگیشونو میکنن. لزوما نباید به شیوه ی ما زندگی کنن که

اینا فال فروش بودن. فال من این دراومد: با آدمای حسود مشورت نکن !

اینجا ابیانه – یکی یه حرف خنده دار زده !

سینجیا: من عاشق عکساتم. آدم حس میکنم خودش اونجاس و داره باهاشون میگه و میخنده ملانی: خدا حفظشون کنه. اون سمت راستی که از بس خندید دمپاییش دراومد راینا: لبخندهای زیباشون منو یاد وقتی میندازه که مادرم حالش خوب بود و آلزایمر نداشت. اون موقع ها زندگیه واقعا شادی داشت. اما الان حتی نمیتونه یه لبخند بزنه
قلب من به درد میاد از این غصه

جان: من حتی نمیدونستم تو ایران هم برف میاد ! فکر میکردم خشک و بیابونیه جنیلین: عکسایی که از ایران گذاشتی منو متقاعد کرد که تمام این کشور پر شده از سوپر مدل ها ! چریل: رو حساب نادونی من نزارید. ولی منم واقعا نمیدونستم تو ایران برف میاد. فکر میکردم ایران یه جای خشک و بایره و هواش هم گرم! آگاتا: با خوندن کامنتا به این نتیجه رسیدم که مردم آمریکا نه مطالعه میکنن، نه در مورد چیزی تحقیق میکنن و فقط جذب چیزایی که از تلویزیون پخش میشه هستن. این روزا دیگه دنیا کوچیک شده، اطلاعات تو اینترنت جاری شده، مردم فرای از مرزها دارن باهم دوست میشن، صحبت میکنن، همدیگه رو ملاقات میکنن و به افکار و عقاید شخصی خودشون شکل میدن. اگه کسی بخواد چیزی رو بفهمه و یاد بگیره، راهش رو پیدا میکنه. مگر اینکه شما بشینید و صبر کنید تا اطلاعات رو بیارن تقدیمتون کنن و دربارش براتون شرح بدن. بعد شما سوپرایز بشید از اینکه مردم ایران دوتا سر با دستای قلاب مانند ندارن و شبیه بقیه انسان ها هستن !

یک خانواده افغانی با چهره های شاد در بازار شیراز

داشتم رد میشدم که منو صدا زد. از من خواست که برم باهاش ناهار بخورم. و همه غذایی که داشت تنها یه بشقاب برنج بود

آدام: حس انسان دوستی در بهترین حالتش تریسی: انگار روی قالی جادویی نشسته ! آلتاگراسیا: اونایی که کمتر دارن، سخاوتمندتر هستن. همیشه اینجور بوده رولا: شما ایرانی هایی که میگید به داشتن آزادی ما حسودیتون میشه، ما هم به مهمان نوازی و مهربانی و سخاوتمندی شما حسودیمون میشه
و اینم آخرین عکس من در ایران

جیمز: من نمیدونستم ایران اینقدر رنگارنگ هست. حتی نمیدونستم اونجا برف هم میاد. ممنونم ازت به خاطر همه عکس ها آمبر: مطمئنا دل ایران برای تو تنگ میشه ولی نیویورک از بازگشتت خوشحال خواهد شد
قبل از اینکه بیام ایران میدونستم موفقیت کارم کاملا بستگی به یه چیز داره: راهنما و مترجمم! مثل همه آمریکایی ها برای من یک راهنمای تمام وقت اختصاص داده شد. تمام چیزی که ازش میدونستم این بود که اسمش محمده(نفر سمت راست در تصویر زیر) و دولت ایران گواهی همراهی و راهنمایی آمریکایی ها رو بهش داده. این مرد چه کسی بود؟ و جوابش به این خواسته من چی میتونست باشه؟: “موزه ها جالبن، اما بیا به جای اون، بریم تو سطح شهر قدم بزنیم و سوژه های جالب و مردمی رو برای عکاسی پیدا کنیم” محمد واقعا یه نعمت خدادادی بود. او نه تنها به من اجازه این عکاسی ها رو داد بلکه خودش هم با این کار موافق بود و برای انجامش با من همراه شد. اینکه از مردم و غریبه ها درخواست کنیم که ازشون عکس بندازیم کار راحتی نبود، اما او هرگز با رد درخواست از طرف کسی مواجه نشد و تقریبا همیشه در کسب اجازه از مردم برای عکاسی موفق بود. بنابراین کلکسیون عکس هایی که از دل این سفر بیرون اومد نتیجه یک تلاش مشترک بود. من با کمک چشم هایم و محمد با کلامش! بدون اون هیچکدوم از این عکس ها وجود نداشت و من ازش ممنونم به خاطر همکاری و کمکش.

در طول مدتی که در شیراز بودیم، محمود(سمت چپ) راننده ما بود. شاید بگم بامرام ترین مردی که در طول عمرم دیدم. انگلیسی رو در حد ساده و محاوره ای صحبت میکرد که همیشه تو جمله هاش اسم خودش هم میاورد. مثلا محمود خوشحال است، محمود اینجا است و…! بعضی وقتا فقط اسم خودش رو میگفت بعد با انگشت به من اشاره میکرد بعد دستشو میزاشت رو قلبش. اون مهمون نواز ترین آدمی بود تاحالا دیدم. هرموقع میخواستم از خیابون رد شم، میومد کنار من و هوامو داشت تا از خیابون رد بشم. نمیزاشت خودم در ماشین رو باز کنم. یا حتی در بطری آب رو. یکی دوبار هم یه جوری بهم تعارف زد که یعنی هرچی من دارم برای تو هم هست. یه بار من حواسم نبود که ادکلنی که داره نشونم میده رو میخواد هدیه بده به من و اشتباها درخواستش رو رد کردم! اون ۸ بار برام اسپری کرد ادکلن رو تا من بالاخره دوزاریم افتاد. و جالب ترین خاطره ای هم که از محمود دارم وقتی بود که بعد از ناهار توی باغ دراز کشیده بود و مشغول قیلوله بود. قبلش هم با دقت و سلیقه دوتا رختخواب برای من و خودش آماده کرده بود. ولی من خوابم نمیومد و تصمیم گرفتم محمود رو بیدار نکنم و خودم بلند شدم رفتم یکمی قدم بزنم کنار رودخونه. برگشتم پست سرم رو نیگا کردم دیدم محمود رختخوابارو جمع کرده داره میدوئه میاد پیش من )

آماندا: چه مرد نازنینی. ای کاش میتونستم دوست محمود باشم سورن: به طور کلی اکثر مسلمونا خیلی خونگرم و صمیمی و مهمان نواز هستن. همه اونایی که نژادپرست و اسلام هراس هستن باید برن انسانیتی که پشت دین هست رو ببینن ایوان: من میخوام یه اعترافی بکنم. سالهاست در آمریکا زندگی میکنم. تقریبا عاشق همه چیزه این کشور هستم. اما یکی از چیزهایی که همیشه فقدانش رو در فرهنگ غرب حس میکنم، آدمایی مثه محمود هستن. مخصوصا در بین نسل قدیمی تر جو: اینا اون مردمی هستن که کشورمون به ما یاد داده ازشون متنفر باشیم؟ براندن: الان زنگ زدم به محمود گفتم توی اینترنت بین مردم آمریکا معروف شدی. یهو گوشیو گذاشت زمین با فریاد به زنش گفت. من دارم میرم آمریکا….
موضوعات مرتبط: آموزش عکاسی
برچسبها: عکاسی مستند
[ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ ] [ ۳:۱۹ ب.ظ ] [ آرمان ]
عکس سلف پرتره از مینارد اوون ویلیامز
"مینارد اوون ویلیامز"
(Maynard Owen Williams (September 12, 1888-June 1963 که یکی از مشهورترین عکاسان گردشگر به شمار میرود و به خاطر اولین عکس رنگی از مجسمه های بودایی غول پیکر متعلق به قرن ششم در بامیان افغانستان در تاریخ عکاسی شناخته میشود در جریان سفر به آسیا و خاورمیانه از ایران نیز عکاسی کرده است.
به گزارش فرارو، "مینارد اوون ویلیامز" یکی از پیشگامان عکاسی گردشگری در تاریخ عکاسی مدرن به شمار میرود که در سال 1919 به عنوان عکاس حرفه ای کار خود را آغاز کرد و با سفر به اقصی نقاط جهان و عکاسی از مناظر، شهرها و مردمان کشورهای مختلف جهان توانست به شهرت برسد.
او را اولین عکاسی میدانند که در سال 1931 در جریان سفر به افغانستان توانست از مجسمه بودایی غول پیکر متعلق به قرن ششم در بامیان عکس رنگی بگیرد. پیش از این تجربه سفر به روسیه و عکاسی از انقلاب این کشور نام او را بر سر زبان ها انداخته بود. سفرنامه چین او نیز یکی از مشهورترین مجموعه عکس های گردشگری و سفر است که به دلیل توجه و نگاه ویژه به مردم شناسی و معماری عکاسان پس از او را تحت تاثیر قرار داد.
در ایران اما نام مینارد اوون ویلیامز با عکسی از دختران محجبه شناخته میشود؛ عکسی سیاه و سفید که بدون تاریخ در برخی کتب و منابع منتشر شده و چهاردختر محجبه که یکی از آنها عینک آفتابی به چشم دارد را نشان می دهد؛ در برخی منابع محل این عکس را مشهد ذکر کرده اند. عکاس احتمالا در دو مقطع زمانی مخلتلف به ایران سفر کرده است و عکس دختران محجبه به همراه عکس سیاه و سفید دیگری از یک کودک که در کنار پیرمردی مشغول نوشتن است، احتمالا مربوط به سفر قدیمی تر او به ایران است.
اما بیشتر عکس های ایران باقی مانده از مینارد رنگی هستند و مربوط به ایران عصر پهلوی؛ این عکس ها در سفر عکاس به ایران در سال 1947 میلادی یعنی سال 1325 هجری شمسی، 5 سال پس از آغاز سلطنت محمدرضا پهلوی عکاسی شده است. عکس های این مجموعه در کنار ارزش تاریخی به لحاظ زیبایی بصری نیز قابل توجه است.
یک کودک در مقابل مغازه عتیقه فروشی در تهران
کودک لبوفروش در معابر تهران
مجسمه رضاشاه پهلوی در یکی از میادین تهران
مدرسه سپهسالار در تهران
چند کودک در مقابل مغازه فرش فروشی در آبادان
زنان محجبه در بازار آبادان
چند مرد و بساط چایی در کنار یکی از مساجد اصفهان
پمپ بنزین در ایران
رهگذران و اتوبوس های شهری در یکی از میادین تهران
دو مرد در حال قرآن خواندن در ورودی یکی از مساجد اصفهان
نمایی از مدرسه چهارباغ اصفهان
عابران پیاده و دو فروشنده دوره گرد فرش در تهران
خشکبار فروشی در بازار تهران
مرد رهگذر در بازار اصفهان
سربازان در کمپ امیرآباد تهران
مردان و کودکان عابر در دزفول
سبزه سال نو در دست یک زن تهرانی
Maynard Owen Williams (September 12, 1888-June 1963) was a National Geographic correspondent from 1919. He was an inveterate traveller who began travelling in his teens, explored Asia and witnessed the Russian Revolution, among other adventures.

In his own words a "camera-coolie and a roughneck", Williams was the Geographic's first foreign correspondent, and his reports include a description of the opening of the tomb of Tutankhamen in 1923.

Maynard Williams was also an excellent photographer, and pioneered travel photography.

The Maynard Owen Williams Prize for creative nonfiction at Kalamazoo College is named in his memory.



موضوعات مرتبط: آموزش عکاسی
برچسبها: معرفی عکاس
[ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ ] [ ۲:۱۶ ب.ظ ] [ آرمان ]
نام : علی نام خانوادگی: فریدونی تولد: 24 / 12 / 1333 شهریار
بیوگرافی : عکاسی را از سال 1349 در عکاسی شاهرخ واقع در خیابان قزوین، چهارراه عباسی تجربه کردم و از سال 1355 در خبرگزاری جمهوری اسلامی عکاسی (پارس) در بخش لابراتوار آغاز نمودم. ظرف پنج سال ابتدای ورودم به خبرگزاری در محیط لابراتوار مشغول بودم و در زمان مدیر عاملی دکتر خرازی و دبیر سرویسی رسول قدیری نیا ماموریت یافتم تا با حضور در منطقه عملیاتی از شکست حصر آبادان عکاسی کنم و این شد اولین دوربین به دست گرفتن من و آغازی بر امروزی که ایستاده ام.

من عکاس ایرنا بودم و بیش از ۳۰ ماه سابقه حضور در جبهه داشتم و در بیش از ۲۰ عملیات عکاسی کردم. در تمام سالهای جنگ ما لحظهشماری میکردیم که این بچههایی که از آنها عکاسی کردیم و اسیر شدند کی برمیگردند. برای ما خیلی سخت بود. چون در جبههها، در سنگرها با این بچهها زندگی کرده بودیم. با هم غذا خورده بودیم. بعد آنها اسیر میشدند و ما میماندیم. در این سالها به آنها چه گذشته بود؟ همانطور که ساسان گفت، هماهنگیها از روز ۲۴ مرداد با ستاد تبلیغات جنگ انجام شده بود. ایرنا سه یا چهار تیم عکس و خبر اعزام کرد که در همان ساعتهای پیش از بازگشت آزادگان هم لحظههای بسیار ماندگاری را ثبت کردیم. مردم روستاها و شهرها جمع شده بودند و ارتشیها و سپاهیها با عشق غیرقابل توصیفی پلاکاردهای استقبال را مینوشتند. تمام شهرها گلباران شده بود. روز ۲۶ مرداد، ساعتها انتظار کشیدیم تا اجازه ورود به مرز عراق را بدهند. آزادهها آن طرف مرز بودند و ما اینطرف مرز. تپش قلب گرفته بودیم. از دور برای همدیگر دست تکان میدادیم. بالاخره مجوز صادر شد و وارد خاک عراق شدیم. عراقیها با اسلحههای بر دوش مراقب بودند. آزادهها توی چادر بودند و یک خانم و یک آقا از نیروهای صلیب سرخ بچهها را از روی فهرست به اسم صدا میزدند و معاینه میکردند. هنوز اضطراب داشتیم. بچهها میترسیدند که نکند عراقیها مانع بازگشتشان شوند. از مرز که رد شدند واقعا دیگر نمیدانستیم باید چه کار کنیم. انگار دنیا را بهشان داده بودند. باورشان نمیشد که وارد خاک ایران شدهاند. تیمم میکردند، سجده میکردند و نماز میخواندند. نوازندگان گروه سرود مارش نظامی میزدند و اشک شادی میریختند. همه گریه میکردند. سربازهایی که برای استقبال آمده بودند. روستاییها، شهریها. نمیدانستم باید عکس بگیرم یا مراقب اشکهایم باشم. وظیفهام را فراموش کرده بودم و آزادهها را بغل میکردم و میبوسیدم و اشک میریختم. واقعا غیر قابل ثبت بود. بسیاری از این تصاویر از دست ما در رفت. دوربینهای ما آن روز از ثبت بسیاری از تصاویر عاجز ماند. یادم هست خانمی را که ساعتها در انتظار همسرش بود. تا او را از دور دید فقط فریاد زد که خودش است و بیهوش شد. در مسیر بازگشت، جادهها پر شده بود از مردمی که با ساز و دهل آمده و به استقبال بازگشت آزادهها ایستاده بودند. وارد شهرها شدیم. یک آزاده که میآمد مادرها دورهاش میکردند و عکس پسرشان را به دست گرفته بودند که پسر من را ندیدی؟ پسر من را ندیدی؟ همان روز اول آمدند تهران. آمدند مرقد امام و خودشان را سینهخیز تا ضریح کشاندند و اشک میریختند که چرا نبودند امامشان را بدرقه کنند. جنگ تلخ است. جنگ واقعا تلخ است. به خصوص جنگ ما که با تمام جنگهای دنیا فرق داشت. جنگ ما یک جنگ اعتقادی بود. تمام قشرهای مردم حضور داشتند و چپ و راست و ترک و فارس و گیلانی مفهوم نداشت. من آن موقع ۲۱ساله و متاهل و پدر دو فرزند بودم. با تمام وجودم برای عکاسی میرفتم. تمام عکاسان جنگ اینطور بودند. تمام بچهها، تمام عکاسان جنگ، داوطلب میرفتند. هیچ کدام از ما حکم ماموریت نگرفتیم.
 در چهره آزادگان چه دیدید از سالهای اسارت؟ چیزی که هم متاثرتان کرده باشد و هم شما را وادارد که با عکسهایتان به بقیه اعلام کنید که این جنگ بوده که این بلا را بر سر این آدمها آورده؟
عکسها را که ببینی درد در چهرههایشان داد میزند. توی چهرهشان درد بود، سختی بود. بهشان نمیخورد ایرانی باشند. رنگ پوست ایرانیها فرق دارد. همهشان سیاه بودند اما در همین ویرانیشان، شاد بودند. گروهی از اسرا در همان اسارت تصویر امام را نقاشی کرده بودند که جلوی دوربینها گرفتند. چطور این تصویر را نقاشی کرده بودند؟ چطور اینهمه سال آن را مخفی کرده بودند.؟ وقتی به شهرها رسیدیم خیلی دردناک بود. مادرهایی که بچههایشان مفقود بودند و اسمشان در لیست صلیب سرخ نبود، عکس بچههایشان را به دست گرفته بودند و دنبال بچههایشان میگشتند. ما هیچوقت برای منطقه حکم ماموریت نمیگرفتیم. هیچوقت برای منطقه حق ماموریت نمیگرفتیم. اصلا پیگیرش نبودیم. من عکاس صدا و سیما بودم. اگر خبرگزاری عازم منطقه بود میرفتم. با بچههای ستاد تبلیغات جنگ میرفتم. وقتی راهی حلبچه شدم اداره اصلا خبر نداشت. یادم هست که آن روز، ۲۶ مرداد، همراه یکی از آزادهها شدم که میرفت خانه. من بودم و یک فیلمبردار تلویزیون. وقتی رسیدیم محله سبلان، یکی من را کشید توی یکی از خانهها. آزاده هم وارد خانه شد. اسم این آزاده در فهرست صلیب سرخ نبود. اسمش را با آنهایی نوشته بودند که در اردوگاه عراق شکنجه و شهید شده بودند. آزاده را به مادر و خواهر و همسرش تحویل دادند. من ماندم و آن فیلمبردار و یکی از زیباترین لحظههای زندگیام را ثبت کردم. این سه زن سرتاپای این اسیر را میبوسیدند. هرچه بگویم کم گفتم. باید عکس را ببینی.
 روز ۲۶ مرداد، عکاسان جنگ فقط اسرایی را دیدند که اسمشان در اردوگاههای علنی صلیب سرخ ثبت شده بود اما هیچوقت اسرای مفقود را ندیدید و مراسمی هم برای بازگشت آنها برگزار نشد.
در تمام جنگها همین است. اسرایی که در آن اردوگاهها شکنجه و شهید شدند حتی مزارشان هم مشخص نیست.
 شما در مناطق جنگی، در عملیات هم حضور داشتید. از مناطق مسکونی درگیر جنگ عکاسی کردید. اگر بخواهید روز ۲۶ مرداد ۶۹ را به هشتسال جنگ گره بزنید چه وجوه مشترکی پیدا میکنید؟
عکاسان جنگ علاقهمندیهای خودشان را داشتند. یک عکاس، بیشتر علاقهمند به مناطق جنگی بود و دیگری، بیشتر راهی مناطق مسکونی میشد. ما که عکاس ایرنا بودیم بعد از صدای آژیر از پشت بام ساختمان خبرگزاری میدیدیم که کدام نقطه تهران بمب و موشک خورده یا از طریق گروه مردمی یا نیروهای هلال احمر مطلع میشدیم و گروه، بلافاصله اعزام میشد. حضور در منطقه بمباران شده بسیار دلخراش و وحشتناک بود. نمیدانستی عکاسی کنی یا خودت را جای آن خانواده قرار بدهی. وقتی خزانه بخارایی را بمباران کردند من اعزام شدم. آن زمان، دبیر عکس ایرنا سیفالله صمدیان بود. بعد از ۴۸ ساعت اطلاع دادند که یک خانواده زیر آوار مانده و من برای بار دوم به محله خزانه رفتم. تیرهای چوبی سقف مانع از مرگ خانواده شده بود. تمام اعضای خانواده را نجات داده بودند اما من کنجکاو بودم و انگار حسم به من میگفت که قرار است از زیر آوارها یک نفر زنده بیرون بیاید. با آن دوربینهای شش در شش سنگین، در آن آوار و خاک، دنبال امدادگرها میرفتم که یک سوژه خاص پیدا کنم. یکی از امدادگرها فریاد زد که اینجا صدایی هست و سراغ همان نقطه رفتیم و مردم شروع کردند به کنار زدن خاک و آوار و زنی را زنده بیرون آوردند. بعد از اینکه دو یا سه فریم از این زن که لباس راحتی به تن داشت عکس گرفتم، پسرش چند پاره آجر به سمتم پرتاب کرد که من دور زدم چون حیف بود که این سوژه را از دست بدهم و شش یا هفت فریم دیگر هم عکاسی کردم و ۱۲ فریم عکس، روایت کنار زدن خاک و نجات زن و حمل او با برانکارد است که صمدیان هم برای این مجموعه عکس، این توضیح را نوشت: او هنوز زنده است.

بدترین صحنهیی که شاهد بودید؟
یک بچهیی را از زیر آوار درآوردیم. گفتم زنده است. بچه را آوردند پیش امدادگر. گفت این مرده. گفتم نه، زنده است. امدادگر بچه را گرفت. میزد پشت بچه و میگفت این مرده. گفتم خاک دهانش را خالی کن. گفت این مرده. گفتم مردک این زنده است. زد توی سینهام و گفت این را ببرید. این احساساتی شده. زدم زیر گریه. به سن همان بچه، خودم بچه داشتم. بچه خودم را میدیدم جای آن بچه. شب هم خوابش را دیدم… قرار شد حرف شیرینی بزنیم. حرف تلخی نزنیم…
 دو روز را با یک آرپی جی زن سپری کردهیی و او که در حال تبادل آتش سبک است، از تو درخواست میکند که موقع شلیک آر پی جی، از او عکس بگیری. آر پی جی زن میرود پشت خاکریز میایستد و شلیک میکند و دومی را مسلح میکند که بزند و عراقی از آن طرف با سیمینوف میزند توی قلب
آرپی جی زن. جلوی چشم ویزور تو و او میافتد روی زمین و دهانش را مثل گنجشک، چندین بار باز و بسته میکند. بدون خونریزی. شوکه میشود و شهید میشود. اینها غیر قابل توصیف است. عکاسان جنگ خیلی زجر کشیدند. واقعا از جانشان مایه گذاشتند. میتوانستند مثل بقیه عکاسها نروند.
مگر نرفتند؟
خیلیها نرفتند. خیلی از عکاسان ایرنا اواسط جنگ، آن زمانی که حملات شیمیایی شروع شد گفتند نمیرویم. از محل کار اخراج شدند چون نرفتند. ما بدون حکم ماموریت میرفتیم. ۵۴ ماموریت جنگی رفتم که فقط برای هفتتای آن حکم گرفتم. عکاسی در ایرنا بود که از بهترینها بود. پیش از انقلاب عکاس دربار بود و ۱۵ سال سابقه عکاسی خبری داشت. اوایل جنگ به او ماموریت دادند برای جبهه و گفت باید من را بیمه جنگی کنید. آن موقع من در لابراتوار کار میکردم و هنوز اجازه دوربین نداشتم اما بارها گفته بودم که اگر کسی نبود حاضرم بروم منطقه. دبیرعکس، آقای هوشنگی و تحصیلکرده خارج هم بود و گفت این همه رزمنده میروند و شهید میشوند. عکاس گفت آنها داوطلبند. من داوطلب نیستم. هوشنگی گفت اگر نمیروی اخراجی. عکاس گفت نیازی به اخراج نیست چون استعفا میدهم. استعفایش را نوشت و موافقت شد و از خبرگزاری رفت. خیلی از بچههای ایرنا، آن زمان که بمباران شیمیایی شروع شد حاضر به رفتن نشدند. تعداد کمی از عکاسان تا پایان جنگ ماندند. به خصوص که اواخر جنگ، نامردی بود و عراق از بمبهایی استفاده میکرد که خبرنگار منطقه اهواز گزارش کرده بود که رزمندهها به محض اصابت این بمب دو خط خون سیاه از دماغشان جاری شده و خشک شدهاند. عکاسانی که تا پایان جنگ ماندند واقعا مردانگی به خرج دادند و امروز همه آنها فراموش شدند. سعید صادقی، بیشترین حضور جبهه را دارد و سردار عکاسان ایران است ولی با این آدم چنان رفتار کردند که بعد از ۱۵ سال از روزنامه فرار کرد و این اواخر بود که بیمه بازنشستگیاش را درست کردند و با رقم ناچیز حقوق بازنشستگی زندگیاش را میگذراند و مثل من و بقیه عکاسهای جنگ، بچههایش بیکارند.
 پسر من ۱۱ سال غیبت سربازی دارد و سه سال و نیم است که گوشه خانه نشسته. دخترم فوق لیسانس گرفته و بیکار است. ما هم سهم داشتیم در این کشور. امروز بچههایم، من را محاکمه میکنند.
گاهی یک ماموریت ۱۷ روز طول میکشید. عملیات دو یا سه روز طول میکشید. هیچوقت حساب نکردم.
مثل رزمندهها حساب و کتاب زمان را از دست دادید.
اصلا برایم مهم نبود. بعدها فهمیدم چقدر مهم بوده. هیچوقت خواسته بزرگی نداشتم.

تصاویری که در مناطق جنگی یا شهرهای جنگ زده با آن مواجه شدید کابوس نشد برایتان؟ وقتی میدیدی همنوع خودت را از زیر آوار بیرون میآورند انگار بچه خودت، مادر خودت، پدر خودت زیر آوار جا مانده بود. تمام این صحنهها برای ما اثرات منفی روحی داشت. سالها دچار افسردگی بودم.
 بدترین تصویری که در خاطرتان مانده.
وقتی چادر بچهها را بمباران کردند صحرای کربلا را به چشم دیدم. ما از بالای تپهها عکاسی میکردیم. پشت ویزور، بدون اراده اشک میریختم. فقط شنیده بودم که در جنگ دست و پا قطع میشود اما در آن هشتسال با چشمانم، با دوربینم این واقعیتها را ثبت کردم و اینها قصه و داستان نیست. عکسی دارم از یکی از بچههای تخریب که روی مین رفت و پایش قطع شد و پای قطع شدهاش، پرت شد روی سیم خاردار. این لحظهها را ما دیدیم و ثبت کردیم. بچه محلها با هم عهد کرده بودند که با هم بیایند و با هم برگردند. حالا یکیشان شهید شده و بچه محلها، کارت شناسایی رفیقشان را میگیرند جلوی دوربین و گریه میکنند. سه هواپیما آمده و بمباران شده و چادرها آتش گرفته و بچهها تکه تکه شدهاند و هیچ کس زنده نمانده و بچهها شروع کردهاند به جمع کردن تکههای بدن رفقایشان. بیل دستش گرفته و توی بیل فقط یک گوش هست. این گوش را گرفته جلوی دوربین و من این تصویر را ثبت کردهام. از یک روحانی روستایی فقط عمامه و گیوهاش مانده و بچهها ضجه میزنند و دست قطع شده دوستش را در دست گرفته که تا یک ساعت قبل با هم بودند و حالا از دوستش فقط همین دست قطع شده مانده. اینها غیر قابل فراموش شدن است… از این سوالها از من نپرسید. تا چند سال خواب میدیدم که هواپیما بمباران کرده و خانمم باردار است و بیاختیار داد میزدم و خودم را میانداختم که مواظبش باشم. میگفت باز هم خواب دیدی. فشارم میافتاد. لرز میکردم. بعد از یک ساعت خوب میشدم. مرا بردند دکترو گفت خوب میشود. برای همهمان این شرایط بود. حتی اگر یکبار هم از جنگ عکاسی کرده بودیم با ما ماند. همیشه. تا ابد. عکسهایمان را ببینید و حساب کنید که چقدر جنازه دیدیم و روزی چند تا دیدیم. ۵۰ روز جنگ تهران را میگفتیم دیگر آخر دنیاست. روزی که قرار بود عراق، تهران را بمباران شیمیایی کند دکتر خرازی گفت وصیت کنید. گفتیم وصیتی نداریم. به ما ماسک و لباس دادند. تهران خالی شده بود. همه منتظر بودیم. وقتی بمباران نشد عصبی بودیم. پس چه شد؟ چرا نمیزند؟
شما بعد از جنگ هم کارتان را ادامه دادید اما آن آدمهایی که روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ دیدید، جانبازان، خانواده شهدا امروز فراموش شدهاند و خبرنگاران و عکاسان جنگ هم از این قاعده دور نماندهاند. چند نفر از عکاسان جنگ، چند نفر از آن گروه ۵۰ نفره ۲۶ مرداد سال ۶۹، هستند؟ ماندهاند که این خاطرات را تعریف کنند؟ ما سالی دو بار مطرح میشویم. شما سالی دو بار سراغ ما میآیید. خیلیها زحمت کشیدند و بینام و نشان از بین رفتند.
با همین برخوردی که امروز و در این سالها با جنگ رفتهها شده، اگر دوباره جنگی دربگیرد، شما برای ثبت تصاویرش میروید؟ وقتی در آن موقعیت قرار بگیرید همهچیز تغییر میکند. زمان جنگ هم همین طور بود. یک راننده چهار ماه میرفت جبهه. شاید لب خط نمیرفت اما ماشینش در اختیار جبهه بود. حتی کارمند اداری میرفت که آنجا کار اداری بچهها را انجام دهد. ما با این بچهها زندگی میکردیم. پیش اینها، توی همان سنگرها میخوابیدیم. با هم غذا میخوردیم. حتی هوای ما را بیشتر از بقیه داشتند. ما را پذیرفته بودند. همه را پذیرفته بودند. عملیات کربلای ۵، یک بچه ۱۳ یا ۱۴ ساله راننده لودر بود. پشت خط بود. دائم میخندید و عکاسها هم از او عکس میگرفتند. رزمندهها گفتند جدی باش. همان موقع هواپیما آمد و ما رفتیم داخل سنگر و همهچیز خراب شد. همه جا خاک بود. چهار دقیقه بعد آمدیم بیرون. بچه از کمر به پایینش هیچ نمانده بود. صورتش سالم بود و میخندید.
در مرحله اول عملیات رمضان، من از آبادان راهی اهواز بودم. در جاده آسفالت یک ستون طولانی از رزمندهها در حال اعزام به خط بود. از پنجره پاترول برگشتم و آمدم روی سقف. عکاسی میکردم که چهرهیی آشنا دیدم. یکی از بچه محلها که هم سن من بود و قبل از انقلاب تیغکش و چاقوکش محل بود که کنار خیابان بساط میکرد و سفره مشمایی میفروخت. زمان جنگ، این آدم شد شکارچی تانک. صدایش کردم و گفتم داوود، از صف بیا بیرون که عکست را بگیرم. شهید میشوی و عکست را بگذارم روی حجله. دو فریم گرفته بودم. گفت امشب عملیات است. فرمانده گفته که تنبیه ما این است که هر کسی از صف خارج شود حق شرکت در عملیات را ندارد. داوود در دشت پاسگاه زید پریده بود بین دو تانک و یکی را زده بود که دومی با گلوله مستقیم، داوود را هدف گرفته بود که ترکش خورد و شهید شد و همان عکسها را بردم برای حجلهاش.
شمردهاید که چند فریم عکس از جنگ هشتساله ایران گرفتهاید؟
۱۲ هزار و ۷۴۸ فریم. غیر از این، ۸۰۰ فریم در صدا و سیما مانده و حدود ۶۰۰ فریم از ایرباس گرفتهام که پیش خودم نیست.
۲۵ هزار نگاتیو دارم از اعزام نیروها تا بازگشت آزادگان که در آرشیو ایرنا ثبت شده و نگاتیوها در حال خرد شدن و نابودی است.
با دوربینهایتان چه کردید؟
دوربینم متعلق به اداره بود که تحویل دادم و پرسیدم که ممکن است نزد خودم بماند و گفتند باید معادلش از حقوقم کسر شود که خوب، خیلی اشتباه کردم.
حدود ۱۰ سال قبل که دوربین دیجیتال آمد، دوربینم را به خانه عکاسان دادم و ۱۰ ماهی آنجا بود و فروش نرفت و به یک فروشنده تجهیزات عکاسی دادم که بفروشد. شش ماه بعدترش یکی از بچهها سراغ دوربینم را گرفت که داستان را تعریف کردم و گفت دیوانه شدهیی؟ انگار تلنگری به من زدند. رفتم سراغ دوربین که فروشنده گفت هر تکهاش را به یک نفر فروخته.
عکاسان جنگ بعد از رزمندهها نزدیکترین افراد به صحنههای جنگ هستند. اگر میخواستید برای آنچه مشاهده کردید، برای آن آدمها، برای آن چیزی که از خود گذشتن تعریف میشد ارزش ریالی بگذارید، چه میگفتید؟
واقعا ممکن بود؟ ما صحنههایی را ثبت کردیم که حتی خود رزمنده از آن بیخبر بود. رزمندهیی که کوله مهمات بر دوش گرفته و دنبال جان پناه میگردد و زمین میخورد و ما میایستادیم که این صحنهها را ثبت کنیم. این بچهها خیلی ساده بودند. فقط روزهای عملیات که میشد غذای گرم داشتند و مثلا بهشان رسیدگی میشد. با همین کامیونهایی که الان خاک میبرند میرفتند به منطقه. شهدایمان را با قاطر میآوردند. عکسهای یادگاری میگرفتند و فردای آن روز خیلیهایشان شهید شده بودند. در عکسها میتوانی ببینی که چقدر معصومند. خیلی ساده بودند.
او 22 جايزه و ديپلم افتخار داخلي و خارجي گرفته است. آثارش در نشريات مختلف دنيا منتشر شده اند. سال 58 و 59 صاحب دو فرزند پسر شد و با شروع انقلاب چون در يك خانواده مذهبي رشد كرده بود جذب فعاليت هاي سياسي و عليه رژيم شاه مي شود دوران انقلاب در راهپيمايي ها شركت مي كرده و با خصوصيات و نوار هاي امام از طريق پدر همسرش آشنا شده است.هنگام ورود امام در خبرگزاري بود و مي گويد به واسطه ي شغلش اولين فردي بود كه عكس هاي ورود امام را ديده است. 7 سال در لابراتوار خبرگزاري فعاليت مي كرده است.
فريدوني با شروع جنگ بصورت داوطلب در 23 عمليات كوچك و بزرگ شركت داشته است. حاصل 33 ماه حضورش در جبهه هاي جنگ 25000 فريم عكس است كه در آرشيو ايرناست؛ آرشيوي كه فريدوني با نگراني بيش از 5 سال است كه نابودي اش را هشدار مي دهد و امروز فريدوني كه از نسل سومي ها و چهارمي ها نا اميد به نظر مي رسد و دوربين هاي ديجيتال را جايگزين مناسبي براي پيشكسوت آنالوگ اش نمي داند. با اين عكاس دفاع مقدس به گفت گو نشستيم تا از دغدغه هاي اجتماعي و شخصي اش برايمان بگويد :
انجمن عكاسان انقلاب و دفاع مقدس
حدود 12 - 13 سال كه با همت عده اي از عكاسان جنگ من جمله آقايان ميرهاشمي، صمدي، حيدري، جواديان، بدرفر؛ راه اندازي شده تا عكس ها و عكاسان انقلاب و جنگ را يك جا جمع كنند و اينجا براي ما به پاتوقي تبديل شده كه عكاسان اين حوزه با يكديگر تعامل داشته باشند. در اين سالها حدود 6-7 كتاب منتشر و مجموعه نمايشگاه هايي هم با همين موضوع برگزار شده است. تمركز اصلي ما در انجمن بر روي جمع آوري نگاتيوهاي موجود از دوران جنگ و انقلاب است.
چون مجموعه ي زيادي از نگاتيو هاي اين دوان در حال نابودي ست. من جمله آرشيو خودم در خبرگزاري ايرنا كه به مسئولين هم اطلاع داديم كه اين نگاتيو ها بعلت جذب باكتري در حال خورده شدن و از بين رفتن است. متاسفانه بارها اين صحبت ها انجام شده و اين خطر گوشزد شده است كه تاكنون هيچ كدام از مسئولين ما نيامده است كه از من بپرسد ريشه ي اين حرفهاي شما كجاست و پيگير اين موضوع بشوند. من 34 سال از عمرم را در ايرنا بوده ام و بر همين اساس مي دانم كه نگاتيوهاي دوران دفاع مقدس و انقلاب در حال نابودي ست.
رعايت حق كپي رايت عكاسان
انجمن خوشبختانه توانسته اعتماد بسياري از عكاسان را جذب كند. اسكنرهاي خوبي خريداري شده و پرسنلي براي اسكن و ساماندهي و روتوش و پژوهش در مورد عكس ها استخدام كرده است. و از اين عكس ها براي مناسبت هاي مختلف، چاپ كتاب و برگزاري نمايشگاه مورد استفاده قرار مي گيرد. انجمن با در نظر گرفتن حق كپي رايت عكاسان، با حذف 15 تا 20 درصد براي هزينه هاي كار انجمن كسر مي شود و بقيه ي آن به حساب آن ها ريخته مي شود. كه در اين كار ما جزو اولين كساني هستيم كه حق كپي رايت را رعايت مي كنيم در صورتي كه بارها پيش آمده عكس هاي ما بدون كسب اجازه و پرداختن حق كپي رايت بنر شده و يا بر جلد مجلات قرار گرفته است.
در زمان رياست آقاي ناطق نوري بر مجلس با برخي دوستان سراغ ايشان رفتيم و قرار بر اين شد كه اين قانون كارشناسي، پيش نويس قانون كپي رايت نوشته و به ايشان ارايه شود تا در زمان رياست ايشان به تصويب برسد. ولي متاسفانه اين قضيه جزو مسايلي بود كه پشت گوش انداخته و به فراموشي سپرده شد. و اين روزها متاسفانه زياد ديده مي شود كه از آثار عكاسان بدون كسب اجازه استفاده مي شود. متاسفانه سال پيش ايرنا يك سال تمامي عكس هاي آرشيوي را با كيفيت بالا بر روي خروجي خود قرار مي داد و اين باعث شد همه مجله ها و روزنامه ها عكس ها را ذخيره كردند و بدون پرداخت هيچ حق الزحمه اي كارها را منتشر مي كنند.
چاپ كتب اختصاصي براي عكاسان جنگ
حدود يكسال پيش تصميم گرفته شد كه انجمن براي هر عكاس يك كتاب از مجموعه آثارش منتشر كند كه تاكنون حدود 15 نفر از عكاسان براي چاپ كتاب مستقل شناسايي و انتخاب شدند و اولين كتاب را از آثار آقاي احمد عليزاده نوحي به چاپ رسانديم كه از پيشكسوتان اين عرصه در آبادان هستند و نزديك به 74 سال سن دارند . علاوه بر آن بصورت استاني هم تصميم گرفته شده كتاب مجزا جمع آوري شود به طور مثال استان اصفهان كتابش هم اكنون به چاپ رسيده و آذربايجان در حال آماده سازي ست.
نزديك به يك و نيم ميليون فريم عكس تاكنون بايگاني شده است. كه از ارگان هاي مختلف و آرشيوهاي شخصي افراد جمع آوري شده و آنها را در شرايط مناسب نگهداري مي كنيم. ولي متاسفانه امكانات ما محدود است و انجمن مكان مستقل و مناسبي براي انجام اين كارها در اختيار ندارد. در نتيجه هنوز خيلي از آرشيوهاي شخصي افراد تاكنون حتي شناسايي هم نشده اند و بسيجي ها و رزمنده هاي زيادي وجود دارند كه با دوربين هاي شخصي خود گاها عكس هاي ارزشمندي را ثبت كرده اند و جمع آوري اين عكس ها نيازمند يك عظم ملي و فراخوان عمومي ست.
57 كتاب عكس براي جنگ 33 روزه !
جا دارد اشاره كنم كه رژيم صهيونيستي براي جنگ 33 روزه حدود 57 كتاب عكس منتشر كرده است. در حالي كه ما با 8 سال جنگ و گذشت 24 سال از آن واقعه فكر نمي كنم با كارهاي اخير انجمن و پيش از آن ستاد تبليغات به بيش از 10 – 15 اثر برسد. من در نمايشگاهي به وزير ارشاد هم اين گلايه را داشتم كه شما كه انقلابي هستيد به اين فكر باشيد با گذشت سال ها از جنگ چه كارهاي در اين عرصه انجام شده و چه كارهايي هنوز صورت نگرفته است و معاونين خود را براي اين كارهاي انجام نشده بازخواست كنيد كه گزارش بدهند چه كاري براي فرهنگ و تاريخ دفاع مقدس انجام داده اند.
آرشيو عكس هاي انقلاب و دفاع مقدس ايرنا در حال نابودي!
ارگان هاي مشابهي وجود دارند كه اين كار را جسته گريخته انجام دادند ولي نتوانستند به درستي آن را به پايان برسانند. ايرنا يكي از ارگان هايي بود كه مي خواست براي آرشيو عكس خود اين كار را انجام دهد كه متاسفانه اين كار را شركت پيمانكار به افراد غير متخصص و دانشجوهايي با رشته هاي غير مرتبط با حداقل دستمزد داد كه ابتدايي ترين آموزش ها به آنها داده نشده بود و من شاهد بودم به طور مثال حتي نگاتيوها را با تماس مستقيم دست جا به جا مي كردند و همين كار به مرور زمان باعث از بين رفتن نگاتيوها شد.
اين عكس ها بچه هاي ما هستند و يادگار تاريخي ما خواهند بود و اگر دير بجنبند معلوم نيست چه بلايي سر عكس ها خواهد آمد. اگر من روزي آلزايمر بگيرم چگونه به ياد بياورم عكسي را چه زماني و در چه حالتي و كجا گرفته ام؟ الان به طور مثال وقتي عكاس، عكس دوران انقلابش را مي بيند به ياد نمياورد عكس را كجا گرفته است.
مجلات بين المللي عكس جنگ
يكي از بزرگترين مشكلات ما در دوران دفاع مقدس اين بود كه هيچگونه دسترسي به مجلات و كتاب هاي خارجي در حوزه كاري خودمان نداشتيم در نتيجه ازتجربيات آنها فرصت استفاده را نداشتيم و همه ي آموخته هاي ما محدود به فعاليت هاي تجربي خودمان بود. افراد با ريسك بيشتر و حضور بيشتر مي توانستند تجربه كسب كنند و خيلي ريسك ها مي شود در اين كار كه هرلحظه امكان دارد حادثه اي براي عكاس رخ دهد؛ همانند شهيد گودرزي كه با من در عمليات عاشورا حضور داشت و يك تركش به مخچه اش اصابت كرد و به شهادت رسيد. آقاي اخوان از سال 61 در لبنان اسير است و به او لقب جاويدالاثر را داده اند و فقط هرسال در سالگردش مراسمي مي گيرند و خبري از ايشان چاپ مي شود و ديگر هيچ اتفاقي نمي افتد و ما نمي دانيم زنده است يا شهيد شده!
ولي اكنون در چند سال اخير انجمن توانسته كتاب هاي مرتبط را جمع آوري كند و كتاب هاي عكسي از جنگ جهاني دوم، اروپا و امريكا را جمع آوري كرده ايم كه براي كار تحقيقاتي عكاسان و دانشجويان در اختيارشون قرار مي گيرد.
جايگاه كنوني ايران در عكاسي جهان
هنوز در دانشكده ي هنر ما فقط عكاسي خارجي تدريس مي شود. چرا نبايد آثار عكاسان داخلي ما تدريس شود؟ آقاي سعيد صادقي يكي از پركار ترين و حرفه اي ترينعكاسان دفاع مقدس ما است و فكر مي كنم بيش از 40 ماه در جبهه ها حضور فعال داشته ولي كدام يك از آثار ايشان بحث مي شود در موردش كه در چه شرايطي و چگونه گرفته شده است. متاسفانه ما خارجي پرست هستيم و قدر عكاسان خودمان را نمي دانيم. عكس هاي شاخصي دوران انقلاب را به ثبت رسانده است. ولي بعد از سي سال خودمان به فكر افتاديم و عكاسان را جمع كرديم و از آنها تقديم كرديم. عكس هاي خبري خاصي هم توسط عكاسان ما به ثبت رسيده است. خود من در بحبوحه اتفاقات دهه شصت توانستم داوطلبانه دو مورد از هواپيما ربايي هايي كه در آن زمان رخ داد را به ثبت رساندم و در معتبر ترين نشريات خارجي از جمله «تايم» به چاپ رسيد. پنج روز به طور مداوم صبح تا شب در محل حادثه حضور داشتم و روز پنجم حوادث خطرناكي رخ داد و به درخواست هواپيما ربا به صحنه رفتم تا از كشته شدگان عكس تهيه كنم.
فعال سياسي-هنري بودم
من آدم احساسي و همچنين مذهبي هستم و از سال 55 كه با خانواده همسرم آشنا شدم با فكر و ايدئولوژي امام هم آشنا شدم و شيفته ي تفكرات ايشان شدم. روز 12 فروردين براي ورود امام سه نفر انتخاب شده بودند كه براي عكاسي بروند و آن روز من در لابراتوار ماندم تا نگاتيو لحظه ي ورود امام را آورند و آن عكس معروف كه پر تيراژ ترين عكس انقلاب ماست كه هرساله بنر مي شود و من جزو اولين نفراتي هستم كه آن عكس ها را مي بينم. من فعال سياسي هم بودم. بعداز ظهر ها كه از ايرنا تعطيل مي شدم به عكاسخانه مي رفتم و برخي عكس هاي امام كه محرمانه به دست ما از فرانسه مي رسيد را به عكاسخانه مي برديم و از شب تا صبح عكسهاي امام را چاپ ميكنيم و من چاپ و توزيع مي كردم اين عكس ها را و حدود 13 عكس كه در آرشيو ايرنا هم وجود دارد كه آن زمان من آنها را به آرشيو ايرنا بردم تايكم روزي از آنها استفاده كنيم.
قبل انقلاب فعاليت سياسي و عكاسي را توامان انجام ميدادم و دنبال مي كردم و اين دو در هم حل شده بود اما بعد از انقلابديگر عكاسي بر بعد ديگر چيره شد و من سعي كردم تفكرات خودم را با عكس به ديگران منتقل كنم.
اولويتم با ثبت تاريخ بود!
من در مقاطع حساس هميشه اولويت اولم عكس گرفتن بود و سعي مي كردم ابتدا تاريخ را ثبت كنم بعد اگر شد به ديگر كارها فكر ميكردم. چون عكس ماندگار است و اين عكس مي ماند ولي اگر دوربين را كنار ميگذاشتم و به صحنه مي رفتم و من هم شهيد مي شدم هيچ چيز باقي نمي ماند و من مي پوسيدم. قطعا چون عشق من عكاسي ست هيچگاه از عكس هايي كه گرفتم پشيمان نشدم. من در جواني احساس خلاء ميكردم و اين احساس خلاء در من با عكاسي پر شد و از همان ابتدا مي دانستم كه من اولويت اول و كار اصلي من ثبت اين لحظات است چون تعداد عكاسان دفاع مقدس در آن زمان كم بود.
خيلي از عكس هايي هم كه گرفته شده نه جامعه مي پذيرد و نه جايز بود كه پخش شود در نتيجه خيلي از عكس ها هنوز پخش نشده است. اتفاقا يك مجموعه عكس پس از بيست و هفت سال منتشر كردم در يك نمايشگاهي كه جوان ها آمده بودندو تعجب ميكردند كه چه جور يك چنين عكسي بيست و هفت سال منتشر نشده است.
ديگر همانند نسل اولي ها نخواهيم ديد
نسل اولي ها طرز فكر خاصي داشتند. اين حرف رو به مديرعامل وقت ايرنا گفتم نظام ديگر همانند نسل اولي ها به خود نخواهد ديد. چون حالات خاصي داشتند و روح و نفس امام را درك كردند. خيلي از اراذل آن زمان در زمان جنگ متحول شدند و به جبهه ها رفتند و شكارچي تانك شدند. يا يك بسيجي كه 90 درصد شيميايي ست و ما براي ساخت مستند به منزلش مي رويم و ميگويد تنها خواسته من اين است كه عكسي كه از من گرفتيد را روي سنگ قبر من چاپ كنيد و برايم بياوريد . و اينجور مسايل انقدر بزرگ هستند كه حتي نمي شود خيلي از آنها را نوشت.
مشكل از ماست كه نتوانستيم بچه هاي خودمان را هدايت كنيم و فرهنگ سازي كنيم و فرهنگ ايثار و شهادت را به آنها بياموزيم. اين جامعه ي ما بود كه نتوانست بچه ها را با آن خصوصيات فرهنگي نگه داريم.
نسل امروز مانند نسل گذشته نيست و ديگر انواع و اقسام وسايل ارتباط جمعي وجود دارد كه خوراك فرهنگي به آنها مي دهد و از سوي ديگر ما در اين زمينه ضعيف هستيم. رهبري هم هميشه تاكيد دارند كه توليد فرهنگي داشته باشيم ولي متاسفانه توجه زيادي به اين حرف ها نمي شود.
خداحافظي با دوربين آنالوگ
من چون در ايرنا بودم نتوانستم جلوي دوربين هاي ديجيتال مقاومت كنم و بخاطر سرعت كار و رقابتي كه با ديگر خبرگزاري ها وجود داشت براي ارسال عكس ها مجبور شدم به اين روند تن بدهم. در سال 82 ايرنا با اولين دوربين هاي ديجيتال اين تغيير روند را شروع كرد و به مرور زمان دوربين هاي خود را تغيير داد. ولي باز هم به نظر من دورين آنالوگ يك چيز ديگري است به طور مثال قبل از انقلاب يك فيلم20 فريمي كه مي گرفتيم براي يك ديدار كه مي رفتيم كه پوشش بدهيم ممكن بود 7-8 عكس بيشتر نگيريم. دبير سرويس هم هميشه انتظار عكس بيشتر داشت و عكاس قبل از چاپ ميگفت كه فريم 4 و 7 عكس خوبي براي كار شدن است. اما امروزه هستند كساني كه 400 فريم از يك مراسم مي گيرند كه حتي 30 فريم از آن هم نمي توانند جدا كنند كه ما از بين آن عكس ها را انتخاب كنيم. و در مدتي ضربه ي بزرگي به عكاسي زد اين دوربين ها و خيلي ها بدون تفكر عكس مي گرفتند. هنوز هم دوربين ديجيتال به نظر من نتوانسته به دوربين آنالوگ از نظر رنگ برسد و البته روز به روز در حال پيشرفت است ولي ا اين حال ما بچه هاي قديمي هنوز عاشق دوربين هاي آنالوگ هستند.
موضوعات مرتبط: آموزش عکاسی
برچسبها: معرفی عکاس
[ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۹:۲۲ ق.ظ ] [ آرمان ]
در هشتم ژوئن سال ۱۹۷۲، دهکده کوچکی در ویتنام جنوبی به نام «ترنک بنگ» به دست نیروهای ویتنام شمالی افتاده بود، دختری نه سال به نام «فان تی کیم فوک» Phan Thi Kim Phuc و خانوادهاش در آن زمان ساکن این روستا بودند و قصد داشتند با بقیه مردم و سربازان به جایی امن در ویتنام جنوبی بروند، اما یک خلبان ویتنام جنوبی، آنها را با سربازان طرف مقابل اشتباه گرفت و با بمب ناپالم به آنها حمله کرد، دو تن از اعضای خانواده «کیم فوک» به همراه دو نفر دیگر از ساکنان روستا در این جریان کشته شدند و پوست و لباسهای دخترک هم به سختی سوخت و آتش گرفت، طوری که مجبور شد لباسهایش را پاره کند و از تنش خارج کند.
 دخترک در جاده منتهی به روستا میدوید و فریاد میزد: «خیلی داغه، دارم میمیرم، آب میخوام، به من آب بدید.» یک عکاس ۲۱ ساله خبرگزاری آسوشیتدپرس در آن زمان در محل حضور داشت، او صدای فریادهای دخترک را برداشت و عکسی برداشت که برای همیشه جاودان شد. این عکاس نیک اوت Nick Ut نام داشت.
پسربچه سمت چپ در این عکس، «فان تانگ تام»، بردار کوچک کیم فوک است، دو بچه سمت راست او عموزادههای اویند. پشت سر او سربازان واحد ۲۵ ام ویتنام جنوبی دیده میشوند. عکس عالیای بود، اما در مورد انتشار آن با توجه به برهنه بودن دخترک تردید وجود داشت، اما در آن زمان عکاس دیگری به نام«هورست فاس» که مسئول بخش عکاسی خبرگزاری بود، استدلال کرد که نباید با تنگنظری جلوی انتشار این عکس را که بیان موجز وحشت و رذالت جنگ است را گرفت، عکس روز بعد منتشر شد و کاور روزنامه نیویورک تایمز شد. بدون نظر مساعد هورست فاس، که ماه پیش درگذشت و در «یک پزشک» در موردش نوشتهام، این عکس هیچگاه امکان انتشار نمییافت.

این عکس بلافاصله بازتاب زیادی پیدا کرد و به نماد مبارزات ضد جنگ تبدیل شد، در سال ۱۹۷۲ این عکس برنده جایزه پولیتزر وشد. نوارهای صوتی به جا مانده از ریچارد نیکسون -رئیس جمهور وقت آمریکا- نشان میدهد که او به اصالت این عکس مشکوک بود یا شاید هم دوست داشت که بقبولاند که عکس ساختگی است، اما خود عکاس و مردم جهان هیج شکی در اصالت عکس و کریه بودن چهره جنگ نداشتند و باور داشتند که عکاس فقط زشتی جنگ را بازتاب داده بود.
آن دختر هنوز زنده است و گواه اصالت عکس است. به علاوه دو عکاس دیگر هم فیلمهایی از قبل و بعد از حادثه برداشتهاند. بخشهای از فیلم برداشته شده در یک مستند به نام «قلبها و ذهنها» به کارگردانی «پیتر دیویس» که در سال ۱۹۷۴ برنده اسکار شد، استفاده شده است. این فیلم به صورت کامل در یوتیوب وجود دارد.

دختر ناپالمی و عکاسی که خالق آن است در کنار پزشک معالجش بعد از 40 سال
این عکس، سیر جنگ را تغییر داد، بسیاری از سربازانی که بعد از پایان جنگ، امکان بازگشت به آمریکا را یافته بودند به نیک اوت میگفتند که به خاطر عکس اوست که چنین امکانی یافتهاند. تا اینجایش را شاید شمار زیادی از شما بدانید. اما بعد از فشار داده شدن شاتر و گرفته شدن عکس، چه پیش آمد؟ نیک اوت میگوید که بعد از گرفتن عکس، دیگر تمایل نداشت، عکس دیگری از صحنه بگیرد، بلکه میخواست به هر قیمتی شده به دخترک کمک کند. در صحنه تعدادی از روزنامهنگاران بریتانیایی هم حضور داشتند، یکی از آن «کریستوفر وین» بود که به «کیم فوک» با قمقمهاش آب داد، او دختر را کول گرفت و او را همراه نیک اوت به یک بیمارستان کوچک برد.
آن بیمارستان برای درمان سوختگی شدید کیم فوک مناسب نبود، به همین خاطر روزنامهنگاران برای انتقال دختر به بیمارستان مجهز آمریکایی اصرار زیادی کردند و بعد از تقلای زیاد دختر به بیمارستان آمریکایی در سایگون برده شد.
 در بیمارستان، پزشکان معتقد بودند که با توجه به شدت سوختگی دخترک زیاد زنده نمیماند و شاید فردا یا پسفردا فوت کند. اما بعد از ۱۴ ماه بستری در بیمارستان و ۱۷ عمل جراحی، «کیم فوک» بهبود یافت و به خانه برگشت، «اوت» تا زمانی سقوط سایگون و خروج نظامیان آمریکا از ویتنام به صورت مرتب از او عیادت میکرد.
کیم فوک وقتی بزرگ شد، پزشکی خواند، اما دولت کمونیستی ویتنام تمایل داشت از او به عنوان یک ابزار تبلیغاتی استفاده کند، او مجبور شد که کالج را رها کند و به دهکدهاش برگردد، در آنجا به صورت مرتب با روزنامهنگاران خارجی ملاقات کند و جلوی آنها نقش بازی کند و حرفهایی را که به او دیکته میشد بگوید، او به شدت تحت نظر بود و رنج میکشید. در سال ۱۹۸۲ او برای معالجات پزشکی به آلمان غربی رفت، با نظر مساعد نخستوزیر وقت ویتنام، در سال ۱۹۸۶ او اجازه یافت که در کوبا به تحصیلات خود ادامه دهد. در کوبا او با یک دانشجوی ویتنامی دیگر که به نام «بوی هوی توان» آشنا شد، آشنایی که به ازدواج آنها در سال ۱۹۹۲ انجامید. آنها ماه عسلشان را در مسکو سپری کردند. اما در بازگشت، وقتی هواپیمای حامل آنها مشغول تجدید سوخت در کانادا بود، آنها از هواپیما پیاده شدند و پناهندگی سیاسی درخواست کردند که مورد قبول واقع شد. این زوج حالا در آژاکس در اونتاریو زندگی میکنند و دو فرزند دارند.
در سال ۱۹۹۶، فوک با جراحانی که جانش را نجات دادند، ملاقات کرد. سال بعد او امتحان شهروندی کانادا را با موفقیت گذراند و شهروند کانادا شد. در همین سال، فوک در روز یادبود کهنهسربازان جنگ آمریکا در جمع آنها سخنرانی کرد و گفت که یک شخص به تنهایی قادر به تغییر گذشته نیست اما همه با کمک هم میتوانند آینده توأم با صلح بسازند. در این مراسم جان پلامر، که زمانی ترتیبدهنده حملات هوایی ویتنام جنوبی بود، با فوک دیدار کرد و از او طلب بخشش کرد، درخواستی که در جمع پذیرفته شد. یک فیلمساز کانادایی مستندی از جریان این دیدار ساخته است. در سال ۱۹۹۷، او در آمریکا بنیاد کیم فوک را تأسیس کرد که هدفش فراهم آوردن کمکهای پزشکی و روانپزشکی برای کودکان قربانی جنگ است. بعدها همین بنیاد او وجه بینالمللی به خود گرفت. درهمین سال، کیم فوک سفیر حسن نیت یونسکو شد.
TRANG BANG, Vietnam (AP) — In the picture, the girl will always be 9 years old and wailing "Too hot! Too hot!" as she runs down the road away from her burning Vietnamese village.
She will always be naked after blobs of sticky napalm melted through her clothes and layers of skin like jellied lava.
She will always be a victim without a name.
It only took a second for Associated Press photographer Huynh Cong "Nick" Ut to snap the iconic black-and-white image 40 years ago. It communicated the horrors of the Vietnam War in a way words could never describe, helping to end one of the most divisive wars in American history.
But beneath the photo lies a lesser-known story. It's the tale of a dying child brought together by chance with a young photographer. A moment captured in the chaos of war that would be both her savior and her curse on a journey to understand life's plan for her.
"I really wanted to escape from that little girl," says Kim Phuc, now 49. "But it seems to me that the picture didn't let me go."
___
It was June 8, 1972, when Phuc heard the soldier's scream: "We have to run out of this place! They will bomb here, and we will be dead!"
Seconds later, she saw the tails of yellow and purple smoke bombs curling around the Cao Dai temple where her family had sheltered for three days, as north and south Vietnamese forces fought for control of their village.
The little girl heard a roar overhead and twisted her neck to look up. As the South Vietnamese Skyraider plane grew fatter and louder, it swooped down toward her, dropping canisters like tumbling eggs flipping end over end.
"Ba-boom! Ba-boom!"
The ground rocked. Then the heat of a hundred furnaces exploded as orange flames spit in all directions.
Fire danced up Phuc's left arm.
The threads of her cotton clothes evaporated on contact. Trees became angry torches. Searing pain bit through skin and muscle.
"I will be ugly, and I'm not normal anymore," she thought, as her right hand brushed furiously across her blistering arm. "People will see me in a different way."
In shock, she sprinted down Highway 1 behind her older brother. She didn't see the foreign journalists gathered as she ran toward them, screaming.
Then, she lost consciousness.
___
Ut, the 21-year-old Vietnamese photographer who took the picture, drove Phuc to a small hospital. There, he was told the child was too far gone to help. But he flashed his American press badge, demanded that doctors treat the girl and left assured that she would not be forgotten.
"I cried when I saw her running," said Ut, whose older brother was killed on assignment with the AP in the southern Mekong Delta. "If I don't help her — if something happened and she died — I think I'd kill myself after that."
Back at the office in what was then U.S.-backed Saigon, he developed his film. When the image of the naked little girl emerged, everyone feared it would be rejected because of the news agency's strict policy against nudity.
But veteran Vietnam photo editor Horst Faas took one look and knew it was a shot made to break the rules. He argued the photo's news value far outweighed any other concerns, and he won.
A couple of days after the image shocked the world, another journalist found out the little girl had somehow survived the attack. Christopher Wain, a correspondent for the British Independent Television Network who had given Phuc water from his canteen and drizzled it down her burning back at the scene, fought to have her transferred to the American-run Barsky unit. It was the only facility in Saigon equipped to deal with her severe injuries.
"I had no idea where I was or what happened to me," she said. "I woke up and I was in the hospital with so much pain, and then the nurses were around me. I woke up with a terrible fear."
Thirty percent of Phuc's tiny body was scorched raw by third-degree burns, though her face somehow remained untouched. Over time, her melted flesh began to heal.
"Every morning at 8 o'clock, the nurses put me in the burn bath to cut all my dead skin off," she said. "I just cried and when I could not stand it any longer, I just passed out."
After multiple skin grafts and surgeries, Phuc was finally allowed to leave, 13 months after the bombing.
She had seen Ut's photo, which by then had won the Pulitzer Prize, but she was still unaware of its reach and power. She just wanted to go home and be a child again.
___
For a while, life did go somewhat back to normal. The photo was famous, but Phuc largely remained unknown except to those living in her tiny village near the Cambodian border. Ut and a few other journalists sometimes visited her, but that stopped after northern communist forces seized control of South Vietnam on April 30, 1975, ending the war.
Life under the new regime became tough. Medical treatment and painkillers were expensive and hard to find for the teenager, who still suffered extreme headaches and pain.
She worked hard and was accepted into medical school to pursue her dream of becoming a doctor. But all that ended once the new communist leaders realized the propaganda value of the 'napalm girl' in the photo.
She was forced to quit college and return to her home province, where she was trotted out to meet foreign journalists. The visits were monitored and controlled, her words scripted. She smiled and played her role, but the rage inside began to build and consume her.
"I wanted to escape that picture," she said. "I got burned by napalm, and I became a victim of war ... but growing up then, I became another kind of victim."
She turned to Cao Dai, her Vietnamese religion, for answers. But they didn't come.
"My heart was exactly like a black coffee cup," she said. "I wished I died in that attack with my cousin, with my south Vietnamese soldiers. I wish I died at that time so I won't suffer like that anymore ... it was so hard for me to carry all that burden with that hatred, with that anger and bitterness."
One day, while visiting a library, Phuc found a Bible. For the first time, she started believing her life had a plan.
Then suddenly, once again, the photo that had given her unwanted fame brought opportunity.
She traveled to West Germany in 1982 for medical care with the help of a foreign journalist. Later, Vietnam's prime minister, also touched by her story, made arrangements for her to study in Cuba.
She was finally free from the minders and reporters hounding her at home, but her life was far from normal. Ut, then working at the AP in Los Angeles, traveled to meet her in 1989, but they never had a moment alone. There was no way for him to know she desperately wanted his help again.
"I knew in my dream that one day Uncle Ut could help me to have freedom," said Phuc, referring to him by an affectionate Vietnamese term. "But I was in Cuba. I was really disappointed because I couldn't contact with him. I couldn't do anything."
___
While at school, Phuc met a young Vietnamese man.
She had never believed anyone would ever want her because of the ugly patchwork of scars that banded across her back and pitted her arm, but Bui Huy Toan seemed to love her more because of them.
The two decided to marry in 1992 and honeymoon in Moscow. On the flight back to Cuba, the newlyweds defected during a refueling stop in Canada. She was free.
Phuc contacted Ut to share the news, and he encouraged her to tell her story to the world. But she was done giving interviews and posing for photos."I have a husband and a new life and want to be normal like everyone else," she said.The media eventually found Phuc living near Toronto, and she decided she needed to take control of her story. A book was written in 1999 and a documentary came out, at last the way she wanted it told. She was asked to become a U.N. Goodwill Ambassador to help victims of war. She and Ut have since reunited many times to tell their story, even traveling to London to meet the Queen.
"Today, I'm so happy I helped Kim," said Ut, who still works for AP and recently returned to Trang Bang village. "I call her my daughter."
After four decades, Phuc, now a mother of two sons, can finally look at the picture of herself running naked and understand why it remains so powerful. It had saved her, tested her and ultimately freed her.
"Most of the people, they know my picture but there's very few that know about my life," she said. "I'm so thankful that ... I can accept the picture as a powerful gift. Then it is my choice. Then I can work with it for peace."
موضوعات مرتبط: آموزش عکاسی
[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ ۳:۲ ب.ظ ] [ آرمان ]
عکاس: سید آرمان نبی پور
نقد از آقای نادر اکبر پور
ثبت از چند منظر قابل بررسي و كنكاش است
1- بعد جامعه شناختي 2- بعد روان شناسي 3- بعد هنري و فني اثر
1- بعد جامعه شناختي: ارسطو و افلاطون از موسيقي به عنوان روشي براي درمان استفاده مي كردند. ارسطو مي گويد: از موسيقي مي توان در بسياري از شئون زندگي، تربيت، سرگرمي، درمان، خوشگذراني و تعديل احساسات و عواطف استفاده كرد. جامعه بدون موسيقي متعالي مساوي است با جامعه راكد و خاموش و دفن كننده فطرت و سرشت خدايي در روح آدمي. سن آگوستین فیلسوف مسیحی در قرن چهارم در"رساله موسیقی" نظریاتی را مطرح می کند که بر اساس آن تا وقتی موسیقی به عمق وجود تاثیر نکند صرفا اصواتی بی اهمیت خواهد بود.از طرف دیگر موسیقی و تاثیر آن به نحو گریزناپذیری ارتباطي عميق با تك تك افراد جامعه دارد. بطورکلی آثار هنری که حاصل تاملات روشنگرانه هنرمندان در ماهیت زندگی است عمیقا دگرگون کننده اند و به مخاطب امکان میدهد تا درباره مسائل زندگی بر پایه آن چه این هنر متعهد برایش به همراه می آورد بیاندیشد. بعبارت ديگر گزينش موسيقي متعالي در جامعه باعث پويايي و حركت است و بالعكس موسيقي غيرمتعالي ره به تركستان است.
2- بعد روان شناسي: از دید روانکاوی موسیقی تمایلات غریزی ناخودآگاه از قبیل پرخاشگری را در قالب مکانیسم دفاعی تصعید به شکل متعالی و قابل قبول از نظر اجتماعی ارضاء می نماید و این موضوع می تواند فرمی از عملکرد ایده ال و مطلوب موسيقي باشد.
3- بعد هنري و فني اثر: ثبت المان هاي گويا و روشني در جهت القاء پيام دارد. نوازنده- آلت موسيقايي- گوش در قاب و جاگيري آن بجاي سر.
مشتري اصوات موسيقايي گوش مي باشد كه بسته به سطح فرهنگ و درجه عقلانيت افراد متفاوت است. عكاس بصورت كاملآ هوشمندانه با در قرار دادن قاب(گوش) بجاي سر نوازنده سعي در بيان نكته اي عميقتر مي نمايد و آن تاكيد بر گوش دل سپردن به نغمات موسيقايي است كه پيوندي دوطرفه ميان نوازنده و شنونده را بيان مي دارد و در آن به روابط اصولي و بنيادي عقلاني بر ادراكات نفساني مي پردازد بگونه اي كه مخاطب با اولين نگاه پي بي مقصد مي برد، اگر اين رابطه دوسويه(نوازنده و شنونده) تحت هر شرايطي دچار اضمحلال شود تاثيرات آن عملآ بي رنگ مي شود و گوش صرفآ نقش يك قاب را خواهد داشت و اثرات نغمات موسيقي بر روان بي رنگ خواهد بود، نكته اي كه عكاس با درايت و ظرافت كامل به آن پرداخته است، نكته ديگر اين فريم مستحكم به نظرم وحدت ميان نوازنده با آلت موسيقايي است كه يكي شدن و ذوب شدن در حس و حال و پرواز در خلسه بي كرانگي موج مي زند شايد هنرمند در خلق اين اثر فاخر وحدت رويه ايجاد كرده، رويه اي كه حاصل دغدغه هاي اهل موسيقي است با دوستداران هنر و واپس زدن نابخردان با فطرت آدمي.......سپاس بابت اين آفرينش زيبا، پاينده باشين

عکاس: سید آرمان نبی پور
نقد از آقای نادر اکبرپور
قبل از شروع بحث پيشنهاد مي كنم اين ثبت را در قالب مجموعه ارائه نماييد، چون پناسيل لازم جهت ارائه در قالب مجموعه را دارا مي باشند.
گزاره ها و المان هاي موجود در ثبت مبين مطالبي روشن و واضح هستند.
1- دستي ضمخت و سخت بر صورت لطيف زن: نماد تحكم و زور بر زن 2- تابلوي دعوت به سكوت: نماد خاموش شدن و دم بر نياوردن 3- خطوط افقي و سياه و تاريك پشت سر زن: آرامش سهمگين و خفه كننده در فضا 4- تقسيم تقريبآ متعادل اثر بدو بخش سكوت و انكسار: نماد دوسويه و همگون بودن سكون و حركت در اجزاي زندگي كه به شكل مشمئز كننده اي در ثبت مشهود است. 5- اعمال ويرايش تيره(كنتراست) بر برخي نواحي قابل اعتناء ثبت، خصوصآ بر اطراف سوژه ها(زن و تابلوي سكوت): نماد سياهي مستولي بر زندگي كه روح و طراوت زندگي را از زن سلب كرده است 6- نمايش فريم كلوزآپ از چهره زن: براي متبلور شدن حس همزادپنداري مخاطب با شخصيت درون قاب 7- روشنايي در مركز ثبت با نورپردازي موضعي بر تابلوي سكوت: نماد نور و روشنايي موهوم كه بر تابلو سايه انداخته و گويي شخصيت درون تابلوي سكوت، رسالتي جز سكون و ركود به بيننده القاء نمي كند 8- نوع پوشش زن در اين قاب كه بصورت محجبه به نمايش گذاشته شده است: نماد زن هاي مسلمان و پايبند به آداب و رسوم مذهبي، كه فاصله و شكاف دروني آنان با زنان و يا مردان ديگر بگونه ايست كه ديگران ياراي تحمل وجودي اين چنين افرادي را نداشته و وجود همين شكاف هاي عميق ديني باعث بروز و ظهور معضلاتي در بين آنان مي شود كه منجر به ايجاد فضاي بحراني رواني و خفقان در آن ها مي شود.
با تامل در اين فاكتورها مي توان به نتايجي قابل ملاحظه دست يافت. فضايي آكنده از ياس و نااميدي و سركوب و خفقان كه با تابلوي سكوت بر آن تاكيد زيادي شده است، گويي در اين اثر زن بازيچه اي بيش نيست، بازيچه خودخواهي ها و حماقت هاي جنس مرد، زناني كه نقش هاي گوناگوني در جامعه بر دوش مي كشند، نقش همسر، مادر، كارگر و......كه در عين ايفاء كردن همه نقش ها به عنوان زن و حتي فراتر از توانمنديهايش متحمل انواع سختي ها و مرارت ها مي شود، ليكن در كمال تاسف هر از چند گاهي مورد بي مهري ها و ستم افرادي قرار مي گيرد. مورد قابل تامل ديگر، بحث آزادي بيان است كه بخوبي در فريم قابل مشاهده است، حق بيان مربوط به نوع بشر است و صرف نظر از جنسيت و نژاد به آن پرداخته شده است، در ماده ۱۸ اعلاميه جهاني حقوق بشر بر آزادي فكر، وجدان، مذهب، عقيده و ايمان و نيز تغيير آنها تأكيد شده است. در قرآن كريم به اين حق مسلم اشاراتي به ميان آمده است.ازجمله . آيه شريفه: «لااِكراهَ فِىالدّين.» (بقره: ۲۵۶): «در دين هيچ اكراه (و واداشتني) نيست.» «وَ لَو شاءَ ربُّكَ لآمَن مَنْ فِىالاَرضِ كلُّهُم جميعاً؛ اَفَأنتَ تُكره النّاسَ حَتَى يكونوا مؤمنين.» (يونس:۹۹): «اگر خداى تو بخواهد تمام كسانى كه روى زمين زندگى مىكنند ايمان مىآوردند؛ آيا تو مردم را اكراه ميكني تا باايمان گردند؟.» آيه شريفه: «قالَ المَلَأُ الَّذينَ استَكبَروُا مِن قَومِهِ لَنُخرجَنَّكَ ياشُعَيبُ وَالّذينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَريَتِنا اَو لَتَعُودُنَّ فى مِلَّتِنا؛ قالَ اَوَلَو كنُّا كارهينَ.» (اعراف:۸۸): «گروهي كه كبر ورزيده بودند از قوم او (به شعيب) گفتند: تو و كسانى را كه با تو ايمان آوردهاند، از ديارمان بيرون مىكنيم يا بيترديد به دين و آيين ما بازميگرديد! (شعيب به آنها) گفت: هرچند ما (نسبت به دين شما) اكراه داشته باشيم؟!... .» البته آيات ديگري در اين زمينه وجود دارد كه بدليل محدوديت در وقت از آوردن آن ها خود داري مي شود. البته دوست داشتم بيشتر به اين اثر زيبا مي پرداختم اما مجال بيش از اين اجازه نمي دهد. حقير مشتري پر و پا قرص آثار شما هستم، پاينده باشيد
ياحق
[ دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۸:۱۰ ق.ظ ] [ آرمان ]
مفاهیم بصری: چگونگی دریافت ما از زبان بی کلام بستگی به ادراک شخصی و چگونگی موقعیتهای ویژه دارد.
هنرهای تجسمی: یکی از زبانهای بیکلام است که از طریق آن بیشتر و گستردهترین مفاهیم توسط افراد از جوامع مختلف انسانی از نژادها و ملیتهای گوناگون دریافت میشود.
هنرهای تجسمی در آفرینش: در کلیه آنها حس بینایی عامل اصلی است که به او هنرهای بصری نیز گفته میشود.
عناصر بصری : مفاهیم هنرهای تجسمی را منتقل میکند.
مبانی هنرهای تجسمی به دو عامل : طبیعت و جهان پیرامون آن میپردازد.
عناصر بصری شامل: ۱- خط ۲- نقطه ۳- سطح ۴- شکل ۵- رنگ ـ بافت و غیره.
مبانی ارتباط بصری و مبنای هنرهای تجسمی: چگونگی روابط موجود بین این عناصر و نحوه برقراری نظامی خوشایند بین آنها در چهارچوب ضوابط و اصولی قرار دارد که به آن مبنای ارتباط بصری و مبنای هنرهای تجسمی میگویند.
نقطه: نقطه مبین آشکار کردن مکان در فضا است و در شرایط خاص جلوههای تازه به خود میگیرد.
نقطه میتواند: به شکل یک عنصر تصویری مثبت و یا منفی در به وجود آوردن یک ترکیب به کار میرود. با تکرار نقطه در ترکیبهای بسیار متنوع و متعدد مفهوم ریتم را میتوان شناخت. و با تجمع و تفرق نقطهها در یک ترکیب جدید مفهوم انبساط وانقباض را میتوان نمایش داد.
مفهوم فضا: با توجه به اندازه نقطه و ترکیب آن ایجاد میگردد، همین مفهوم را با تکرار نقطه میتوان دید. و تنوع نقطه خود یکی از عوامل ایجاد نمونههای تصویری و ترکیبهای تجسمی است.
خط: به عنوان یک عنصر با ارزش بصری دارای انرژی زیادی است. از عناصر بسیار ارزشمند طراحی و بیان کننده عواطف و احساسات و نشانگر تفکر و اندیشه ذهنی هنرمند است.
خط از نظر ریاضی: از بهم پیوستن نقطهها به وجود میآید و دارای طول اما فاقد عرض است،نشان دهنده جهت و موقعیت است، و در موقعیتهای متفاوت عکسالعملهای گوناگون از خود نشان میدهد.
گاه فعال و پر انرژی مانند خطی که حرکت و فشار را القاع میکند. مثل پرتاب نیره . گاه خط ساکن و ایستا و بی تحرک است، مانند مرز بین دو سطح یا مرز بین حجم و فضا
خط در طراحی نمایانگر: بیان احساسات و عواطف طراح میباشد که طراح حالات درونی خود را با خطوط بیان میکند.
موارد استفاده خط در طراحی و معماری: خط در طراحی برای نشان دادن شکل اجسام قرار میگیرد. در طراحی خط مرز فضا و حجم است و پیرامون اجسام را به نمایش میگذارد. اما خط در معماری با نظم و ضوابط و قوانین رسم میشود.
در هنرهای تزئینی و سنتی: جلوه خط را به انواع اشکال میتوان دید، مثل نقشها و تارو پود ها در پارچهبافی،طراحی و حجمهای هندسی در خاتم کاری
خط در معماری: یک نمونه سه بعدی را به صورت یک بعدی نمایش میدهد.
کیفیت بصری: ۱- خط با حالت (اکسپرسیو expression) اصولا بیان حالت به معنی تظاهرات بیرونی ششخصی و رفتارهای فردی انسان وچگونگی حالت هنرمند در زمان خلق اثر تاثیر فراوانی در نحوه بیان خطها دارد ۲- خط ساختمانییا (کانستراکتیو constrative) در این طبقه بندی از لحاظ بصری بیان کننده انقباطی منطقی و ساختمانی هستند. و بیشتر تابع نظم و قاعده ویژهای هستند.
خواص خط: خطها از لحاظ بیان حالتهای روانی دارای ویژگیهایی هستند. مثلاً خط ضخیم خشونت، خط راست و عمودیایستایی، خط زیک زاک و شکسته هیجا ، خطی که بر افق عمود باشد بیانگر استحکام ، خط زاویه دار مایل بازگو کننده تحرک، حالت متزلزل و عدم ایستایی است.
انواع خط: خط ممتنی، مواج، مارپیچ، شکسته، دندانهدار و غیره ….
سطح: از نظر ریاضی دارای طول و عرض اما فاقد عمق است. با دو عنصر خط و نقطه میتوانیم سطح را به وجود بیاوریم. همانطور که برای وجود داشتن یک خط دو نقطه الزامی است. برای سطح سه نقطه الزامی است.
سطح را به دو قسمت هندسی و غیر هندسی تقسیم میکنیم: ۱- سطح هندسی مثل : مربع، مثلث، دایره و دیگر سطحهای هندسی که از ترکیب سطحهای اصلی به وجود آمدند. مثل مستطیل، بیضی لوزی و چند ضلعیها
مثلث: به دلیل وجود نقطه راس که انرژی و نیروی شکل را به بیرون منتقل میکندع خطر و هشدار را موجب میشود.
مربع: از لحاظ بصری شکلی است. متعادل، محکم و ایستا
دایره: نمادی است از تداوم و مفهوم بیپایانی را القاع میکند.
۲ سطح با توجه به تعریف فضایی آن
رنگ و بافت و شکل سطح ارزش تصویری را قویتر میکند.
در معماری: حجمهای سه بعدی خواه در قسمتهای خارجی یا در قسمت داخلی سطوح فضایی سه بعدی را به نمایش میگذارد و ارزش تصویری سطح را به خوبی نشان میدهد.
حجم :
حجم از نظر ریاضی: عبارت است از یک عنصر تصویری که دارای سه بعد طول ، عرض، ارتفاع است. تعریف حجم به دو صورت است.
۱- حجم عبارت است از :نقطه ای که از حال سکون خارج شده، و در تمام ابعاد در پیرامون خود حرکت میکند.
۲- حجم عبارت است : از سطحی که در فضا حرکت نموده، و از جهت سطح خود در عمق گسترش یافته
حجمهای افلاطونی: براساس شکلها و سطوح اصلی، مثل دایره، مربع، لوزی که هر کدام دور محور عمودی خود بچرخند به وجود میآیند.
حجمهای تو پرو تو خالی دارای کیفیتهای متفاوت است.
حجم تو پر: دارای واقعیت بیرونی است.
حجم تو خالی: دارای واقعیت درونی است.
مجسمه سازی: در مجسمهسازی عنصر حجم از هر کدام از عناصر دیگر مهمتر است. و به عنوان اصل اول از حجمها و فضای آزاد،در آفرینش اثر استفاده میشود.
معماری: در معماری اغلب به جای استفاده از حجمها و فضای آزاد، از حجمها وفضای هندسی استفاده میشود.
حجمهای تو پر: دارای وزن و قابل لمس هستند (حجم مثلث)
حجمهای تو خالی: دارای وزن و قابل لمس نیستند. (حجم منفی)
عنصر بافت
عنصر تجسمی بافت: اغلب توسط دو حس لامسه و بینایی توأمن تجربه و شناخته میشود، که در این صورت ابعاد وسیعی از مفاهیم تجسمی را قابل ادراک مینمایند.
بافت اجسام از دو جنبه متفاوت تعریف میشود: بافت لامسهای ، بافت بصری
بافت لامسهای : ویژه سطوح سه بعدی است. که سطح سطوح به وسیله حس لامسه دریافت میشود، بافت لامسهای بستگی به ساختمان دورنی اجسام و چگونگی به وجود آمدن آنها دارد. یعنی بستگی به خاصیت فیزیکی و جنسیت اجسام دارد.
بافت بصری: ویژه سطوح دو بعدی و تنها از طریق چشم میتوان آنها را شناخت، اگر چه گاهی نیز با حس لامسه میتوان آنها را از یکدیگر تمیز داد. هنرمندان با تکنیکهای مختلف بافتهایی را میآفرینند که از لحاظ بصری طبیعی جلوهکند.
توجه بیشتر به بافتها در هنرهای تجسمی در اولین کوششهایی است که توسط هنرمندان در هنر مدرن صورت گرفته، مثل آثار نقاشان امپرسیونیسم مانند پل نسران، و نکوک، پیکاسو
مجسمه سازی: در مجسمهسازی مدرن عملکرد بافت در خلق آثار هنری اهمیت بسیار دارد،خصوصاً هرگاه به صورت متضاد در ترکیبهای حجمی به کار روند، جلوههای بصری تازه و مفاهیم هنری عمیقتری ایجاد میکند.
معماری: در معماری بافت به عنوان نمونههای کاربردی در فضاهای زیستی به کار میروند، مثل انواع کفپوشها. پوششهای خارجی دیوار که دارای کیفیتهای تصویری متفاوتی هستند.
سبک تاکتی لیزم: ارتباط تنگاتنگ حس بصری و عنصر بافت در زمینه هنرهای تجسمی، سبک هنری جدیدی به نام تاکتی لیزم به وجود میآورد، به طور مثال: طراحی اتاقها و فرشها و غیره و به طور کلی آثاری که با حس لامسه درک میگردد.
دگرگونیهای عناصر بصری:
اندازه، شکل، جهت، تراکم، موقعیت
دگرگونیهای عناصر بصری: را میتوان از جهات مختلف مورد بررسی و نگرش قرار داد، کیفیتهای بصری عناصر در اثر تغییر در موارد زیر دگرگون میشود.
اندازه عناصر بصری: بسته به اینکه در چه موقعیتی قرار میگیرند متفاوت است. مثلا کوتاهی یا بلندی خط یا حجم ممکن است از نظر عمق و ضخامت، متغییر باشد و فرم باز و بسته بودن را نشان میدهد. یا در مورد حجمهای نقش بستهها به صورت سطوح حجمی باشد.
شکل: دارای کیفیت متفاوتی هستند، ممکن است سطح داخلی یا خارجی را نشان دهد، ممکن است توسط خطوط منحنی یا مستقیم بدست بیاید.
شکلها دارای ارزشهای احساسی فراوانی هستند، که از راه تداعی معانی و دانش و تجربیات قبلی ما احساسات و عواطف ما را تحریک میکند، مانند خط افق که ما را به یاد منظره میاندازد، یا خط عمودی که انسان یا درخت را تداعی میکند.
خطای چشم: اندازه و موقعیت شکلها میتواند باعث ایجاد خطاهای چشم میگردد، و مشکلاتی در نحوه قضاوت به وجود آورد، مانند اندازه دو دایره یکسان که نزدیک به اتصال دو خط قرار گرفتهاند که چشم یکی را بزرگتر از دیگری میبیند.
موقعیت: موقعیت یک فرم را از رابطه آن با کار در تصویر و ترکیببندی صفحه میتوان تشخیص داد، یعنی از موقعیتها در سطح تصویر و در رابطه با یکدیگر بدون اینکه از کادر استفاده شود قابل بررسی هستند
موقعیت شکل در رابطه با کادر صفحه:ممکن است تغییر کند، برای مثال تغییراتی که یک نقطه در کادر میتواند داشته باشد و دارای بیانهای تصویری ویژهای باشد.
جهت: هر موقعیت فرعی یا شکلی که در صفحه بازگو کننده حرکت باشد، الزاماً این حرکت در جهت ویژهای شکل میگیرد.
تراکم: چنانچه شکلی از واحدهای معینی تشکیل شده باشد، چگونگی و تعداد ترکیب این واحدها را تراکم مینامیم، این واحدها ممکن است ترکیبی منسجم، فشرده و یا باز و گسترده داشته باشند.
کم و زیاد کردن تراکم یک فرم: میتواند وزن، انرژی و حتی ارزشهای رنگی را در سایه روشن فرمها دگرگون کند.
فرمهایی که توسط هنرمند آفریده میشوند: دارای دو جنبه متفاوت است، یا فرمهای شناخته شده واقعی هستند، یا فرمهای ذهنی و انتزاعی
فرم ممکن است: دارای پیام و محتوای ویژه باشد، یا به منظور ارائه یک کار تزئینی (دکوراتی) آفریده شده باشد.
کمپوزیسیون (ترکیب بندی):
شرایط ترکیببندی: ریتم، تعادل، تناسب، شکل و زمینه
برای ایجاد یک ترکیب بندی خوب : آفرینش یک اثر هنری، کیفیتهای بنیادی وجود دارند، که یک ترکیببندی خوب را میسازند.
این کیفیتهای بنیادی عبارتند از:ریتم، تعادل، تناسب، شکل و زمینه (فضای مثبت و منفی)
ریتم : استفاده از یک نظم و ترکیب معین، برای تکرار عناصری چون، شکل، رنگ و یا موقعیت و یا حرکت را ریتم تعریف میکنیم.
حرکت ریتمینک: وقتی اتفاق میافتد که عناصر شبهه به هم با فاصلههای مربوط تکرار شوند، ریتم و حرکت، دو عنصر لاینفک هستند.
ریتم تکراری: از فرم و شکل مشابه که دارای فاصله یکسان هستند به وجود آمده
ریتم متضاد: ممکن است شکلها، مشابه باشند، اما فاصله آن ها یکسان نباشد، ممکن است شکلها از نظر اندازه، جهت و موقعیت متفاوت و هم خانواده باشند.
تعادل: همه تواناییهای مختلف انسان، بستگی به حس تعادل دارد،برای ادراک حس تعادل احتیاج به محورهای افقی و عمودی است، یعنی چشم ما به طور ناخودآگاه، برای تشخیص تعادل این محورها را مورد نظر قرار میدهد.
چگونگی به وجود آمدن تعادل: اگر بخشهایی از ترکیببندی نیاز به تغییر و تعویض داشته باشد، مثلاً تغییر در اندازه، موقعیت و یا شکل، در واقع ترکیب بندی فاقل یک ساخت منطقی و حساب شده بوده است، و در آن تعادل وجود ندارد، تعادل زمانی احساس میشود که کنش و واکنشهای نیروهای بصری منجر به یک موازنه شود. به طوری که نتوان هیچگونه تغییری در ترکیب آن به وجود آورد.
نیروهایی که باعث به وجود آمدن تعادل میشوند: انواع تضاد شامل: ۱- اندازه فرم بزرگتر، قوی تر از فرم کوچکتر است ۲- شکل و فرمهای بسته، قویتر از فرمهای باز هستند. ۳- تراکم فرمهای سخت و متراکم، قوی تر از فرم تراز فرمهای سست و در هم ریخته است. ۴- موقعیت سست کادر فرمهایی که دور از مرکز کادر یا صفحه قرار دارند به ویژه بالا یا سمت راست صفحه، قوی تر از فرمهایی هستند که در مرکز صفحه واقع شدهاند. ۵- سرعت حرکتهای سریع، از حرکت آهسته قوی تر است. ۶- رنگ، تضاد رنگی شدید از تضاد رنگی ضعیف قویتر است.
انواع تعادل:
۱- تعادل قرینه یا غیر فعال:تقسیم بندی در این نوع تعادل برابر و مساوی است، اما از نظر هنری اثری آرام و بی تحرک و خالی از هیجان است. مثال:در سبک معماری کلاسیک، کوئیک، روکوکو و معماری اسلامی این تعادل زیاد به چشم میخورد.
۲- تعادل غیر قرینه یا تعادل متعادل: تقسیم بندی غیر مساوی اشیاء و فضاهای گوناگون که از لحاظ سنگینی و وزن با هم برابر هستند. اما عناصر از لحاظ شکل، رنگ و حرکت و اندازه یکسان و برابر نیستند.
تعادل شعاعی: در این تعادل بخشهای اصلی تقسیم شده، به صورت شعاعی از مرکز فرم پراکنده میشوند، و در این الت بیشاز دو بخش وجود دارد.
مانند:بخش هایی که در سطح چتر باز شده وجود دارد.
تناسب: عبارت است از رابطه نسبی و قیاسی بین اجزاء مختلف و تمامی یک عنصر
تناسب: گاهی از رابطه ریاضی بهدست میآید و گاهی از طریق کشف و شهود و بینش
تناسب در موقعیتهای مختلف فرق میکند: عنصری متحرک و فعال است، تناسب بین عناصر مختلف وجود دارد. ممکن است در برابر کمیتهایی مثل مقدار، فضا، نور، رنگ بافت معنی پیدا کند.
تقسیمات طلائی: مستطیلهی طلائی به چند روش تعریف میشوند.
۱- هنگامی که جسمی دارای اندازههای قابل قبول و تمسیلی باشند و دارای تناسبات طلائی است.
۲- مستطیل معمولیترین شکل است که تناسب عرض با طول آن a:b بیان میشود. و میتواند به صورت تناسبی چون باشد.
۳- براساس تناسب ریاضی قوس سنتهای عددی خاصی در ساختار هماهنگ عالم وجود دارد.
۴- فضای یک مربع به علت چهار ضلع مساوی دارای جلوه ایستایی است، یا رسم مستطیلی که عرض آن a یا همان ضلع مربع و طول آن b که برابر قطر مربع است، این چنین مستطیلی که دارای تناسب به خصوصی است و نسبت
اشکال: هر کدام نسبت به فضایی که در آن قرار میگیرند، جلوه و نمود متفاوتی کسب میکنند. و در اثر فعل و انفعالات و نیروهای بصری ناشی از شکل و زمینه، مفهومی میدهند.
نیروهای ناپیدا ناشی از عناصر بصری: هر یک از سطوح مانند مربع، مستطیل، لوزی، داریو و غیره … نیروهای ناپیدایی در آنها وجود دارد، که ما آن را انرژی تصویری مینامیم. واقعیت عینی ندارند، اما قابل ادراک میباشند.
مربع: دارای خصوصیات تعادل بعلاوه ایستایی
مستطیل: علاوه بر نیروهای موجود در مربع،انرژی دیگری در مسیر طول مستطیل در جریان است،و نیروی اضافی جهت و کشش را ایجاد میکند.
دارای خصوصیت: تعادل + پویایی
مثلث: اگر از راس باشد،ناپایدار، و اگر از قاعده دارای تعادل و ایستایی است.
دایره: این نیروهای ناپیدا ایجاد،تعادل و حرکت میکنند.
اشکال ناهمگان:
کنتراست یا تضاد: پر تحرکترین فن در میان فنون بصری، استفاده از فن کنتراست یا تضاد است که نقطه مقابل آن فنهارمونی یا هماهنگی میباشد، این دو فن در دو قطب مقابل قرار دارد و به طور خالص به کار نمیرود و درجات ضعیف یا شدید دارد.
در فن کنتراست هر مفهومی فقط در مقابل ضد خود معنا پیدا میکند بنابراین در کل جریان بصری از اهمیت بلقوه برخوردار است.
|
کنتراست
|
هماهنگی یا هارمونی
|
|
ناپایدار
|
تعادل
|
|
نامتقارن
|
متقارن
|
|
پراکندگی
|
وحدت
|
|
پرتحرک
|
آرام
|
|
تاکید
|
بی طرفی
|
|
سه بعدی
|
تخت
|
|
سست پیوندی
|
تکرار
|
|
واضح
|
محو
|
[ پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۸:۳۲ ق.ظ ] [ آرمان ]
مقایسه فنی 3مدل از دستگاه های آنژیوگرافی جنرال الکتریک فیلیپس زیمنس 
Vascular Imaging Systems
|
Company Name
|
GE Healthcare
|
Philips Healthcare
|
Siemens Medical Solutions, USA
|
|
|
Website
|
www.gehealthcare.com
|
www.healthcare.philips.com
|
www.usa.siemens.comangiography
|
|
|
Model
|
Innova IGS 520
|
Allura Xper FD2020
|
Artis zee floor-mounted system
|
|
|
FDA cleared, year
|
Yes
|
2006
|
Yes, 2008
|
|
|
CE mark
|
Yes
|
|
NA
|
|
|
Type
|
Single-plane cardiovascular and vascular X-ray system
|
Biplane interventional X-ray system
|
Single plane floor-mounted
|
|
|
Specified use
|
Cardiovascular and interventional use
|
Interventional X-ray procedures
|
Interventional radiologyinterventional cardiology
|
|
|
Key differentiating features
|
The key element in the image chain is GEs patented Revolution digital detector, which captures dynamic and fluoroscopic images in digital form with very efficient X-ray dose.
|
NS
|
|
|
|
What does you company offer to help integrate your imaging system into a hybrid operating room (OR)
|
Innova IGS 520, Innova IGS 530 and Innova IGS 540 can be used for a range of interventional X-ray and surgical procedures, minimally invasive and open.
|
The Allura FD2020 ORT contains an interface to integrate the system with the Magnus (Maquet) Operating table system (fixed column)
|
Work with all major lights and booms, and video integration vendors for planning a hybrid OR
|
|
|
IMAGING FEATURES
|
|
|
|
|
|
Radiation loweringdose control features
|
Fluoro loop and store, virtual collimation, auto beam filters, selectable fluoro and acquisition levels at tableside, high DQE value in fluoro
|
Spectra beam filtration, LIH collimation offer dose savings to the patient
|
CAREfilter, CAREwatch pulsed fluoro, CAREvision, rad.-free collimation, CAREposition rad.-free patient positioning, CAREguard, CAREreport, low dose acquisition
|
|
|
Radiation dose monitoring features (for staff andor patients)
|
Integrated dose monitoring as users can monitor and display air kerma, integrated air kerma over the exam, and total dose area product received by patient during procedure
|
DoseAware is a unique solution providing staff working in an X-ray environment with direct, real time dose feedback, enabling them to optimize their behavior and reduce exposure to scattered dose
|
CAREwatch display and documentation of skin dose and area dose product; CAREguard enables three skin dose thresholds to be established
|
|
|
Rotational angiography features
|
The offset C-arm permits fast-spin rotational angiography over a maximum range of 200 at variable speeds from 20 to 40sec, with flexible craniocaudal oblique angulations
|
Rotational angiography provides 3-D impressions of complex vasculature; acquires multiple projections with just one contrast injection
|
Standard rotational dynavision for 2-D display; 3-D rotational dynavision for volume and planar high and low contrast imaging
|
|
|
Time from acquisition to 3-D display
|
25 sec 256 x 256 x 256; 58 sec 512 x 512 x 512; 50 sec Fast 512
|
Less than 5 seconds
|
All reconstructions 512 matrix, displayed < 1 min
|
|
|
Advanced visualization features on rotational angio
|
InnovaChase is a dynamic, unsubtracted acquisition at a fixed frame rate of 5 fps with manual and remote panning of the table; optimized for visualization of a run off
|
The XperSwing option is an extension of Rotational Scan, providing real-time 3-D impressions of complex vasculature
|
Toolbox, i-guide, i-toolbox, i-pilot, i-pilot enhanced, fusion, PBV, embedded MPR, dual volume imaging
|
|
|
Fusion imaging options
|
A dedicated fusion algorithm is applied to optimize visualization of both the 2-D X-ray and any one of the 3-D images on the fused areas
|
MRCT Roadmap extends the capabilities of the integrated 3D product by providing a sustainable 3D roadmap based on previous acquired CT or MR scans to support interventional procedures.
|
Yes, fusion of CT, MR, PET CT with angio 3-D reconstruction
|
|
|
Procedural navigation aids
|
Innova TrackVision is an advanced application that provides real-time guidance capabilities to support needle interventions.
|
XperGuide enables real-time needle guidance in the angio suite; virtual needle paths are created on an XperCT dataset or on the previous acquired CT or MR dataset
|
syngo iGuide, syngo Embolization Guidance, syngo iGuide toolbox features which allows linked pointer, linked point, graphic lines
|
|
|
Stent enhancement features
|
StentViz option enhances visibility of the stent structure; it is particularly useful in verifying placement and deployment of stents
|
StentBoost is a tool to improve visualization of stents in the coronary arteries during interventions; application produces an image of a deployed stent in arteries in relation with the vessel lumen
|
IC Stent software for enhanced stent visibility; can be operated directly at the patient table
|
|
|
Peripheral bolus chase
|
NA
|
For visualization of vessel structures in the lower peripherals
|
Yes, optional
|
|
|
Uniquespecial imaging features
|
Dynamic range management, AutoEx, smart automatic brightness detection, Innova CT, Innova 3--D
|
2K imaging acquisition, storage and display
|
syngo DynaCT Cardiac, syngo DynaCT, syngo iPilot (3-D roadmapping), 2K imaging
|
|
|
Acquisition zoom
|
Yes
|
NS
|
Yes
|
|
|
Tableside controls for above features
|
Yes
|
Basic table side controls as well table side control options for advanced tools
|
Yes
|
|
|
Other imaging software options
|
Fluoro, DSA, DSA roadmap, instant mapping, cine, InnovaBreeze runoff, InnovaChase, Innova Sub 3-D and CT, StentViz,stenosis and vent analysis, 3-D roadmapping
|
EchoNavigator is a real time imaging product that supports the procedure by combining both X-ray and xPlane and 3-D Echo
|
i-flow, quantitative analysis
|
|
|
Can main display screen be sterilized for use in an OR
|
Shields, monitors not sterilized since they are fixed equip; can be covered with sterile drapes
|
Yes
|
No
|
|
|
Minimum room size to accommodate system
|
6m X 4m
|
25 3 x 16 3
|
19 feet 6 inches x 14 feet 8 inches x 8 feet 2 inches
|
|
|
CONNECTIVITY
|
|
|
|
|
|
EP mapping system interfaces (which systems)
|
Biosense Webster Carto3, St. Jude Velocity
|
NS
|
Sensis, EP Med, Pruka
|
|
|
IVUSOCT interfaces (which systems)
|
Yes, Volcano
|
Volcano s5i, Boston Scientific iLab, Infraredx TVC
|
Yes, all
|
|
|
FFR interfaces (which systems)
|
Yes, integrated
|
Partnership with Volcano IVUS for the s5i
|
Yes, all
|
|
|
Ultrasound interfaces (echo, TEE, ICE - which systems)
|
Yes
|
Enhanced integration with Philips CX50ie33 ultrasound; can accept video from any ultrasound
|
Yes, all
|
|
|
Imagecine export formats to enable use in reporting systems and EMRs
|
DICOM 3, 1,024 x 1,024
|
NS
|
avi, bmp, jpeg
|
|
|
Ability to share images with other vendors reporting systems and PACS
|
Yes with all DICOM-compliant systems
|
Export to PACS is standard
|
Yes, with all DICOM-compliant systems
|
|
|
Other enhancements for interoperability
|
GE large display monitor an option, fully integrated 56 inch in-room primary 8 MP monitor and video server solution
|
NS
|
True 2K imaging w2K display, transfer can be linked through GB switch for transfer of large data sets,HISRIS capable
|
|
|
PATIENT TABLE
|
|
|
|
|
|
Motion
|
8-way horizontal float
|
8-way table top motion
|
4-way float
|
|
|
Length x width, cm (inches)
|
Omega V and InnovaIQ Table: 333 cm (131 in) x 46 cm (18 in)
|
319 x 50 cm (125 x 20 in)
|
Choice of 228 x 45cm; 228 x 52cm, and 263 x 52cm
|
|
|
Vertical range, cm (inches)
|
Omega V Table: 30 cm (12 in); InnovaIQ Table: without tilt 30 cm (12 in), with tilt 80 cm (31.5 in) to 137 cm (53.9 in)
|
74.5 - 102.5 cm (29.25 - 40.25 in)
|
77.5 -110cm (30.5-43.3 in)
|
|
|
Lateral range, cm (inches)
|
Omega V table: 14 cm ( 5.5 in); InnovaIQ table: 14 cm (5.5 in) in manual mode (13 cm (5.1 in) with motorized panning)
|
36 cm (14 in)
|
35 cm (17.5 cm = 6.9 in)
|
|
|
Longitudinal, cm (inches)
|
All tables: up to 170 cm (66.9 in)
|
120 cm (47.25 in)
|
125 cm (49 in)
|
|
|
Tilt
|
InnovaIQ table: 20 Trendelenburg and 12 reverse Trendelenburg
|
Tilt option range +- 17 degrees
|
15, 15 lateral
|
|
|
Maximum patient weight, lbs
|
All tables: 204 kg (450 lbs)
|
550 lbs
|
441
|
|
|
X-ray density
|
Omega V table: <1.0 mm AI , InnovaIQ table: <2.3 mm Al
|
1.0 Al equivalent measured with 100 kV, HVL 2.7 mm
|
Wide: <1.2 mm, Al @ 100kV
|
|
|
Swivel
|
InnovaIQ table: 180
|
Pivot option with range of 270 degrees
|
120 with 5 increments
|
|
|
Table-mounted controls
|
All tables: yes
|
Imaging, geometry and touch screen module
|
Yes
|
|
|
Use for surgery, hybrid OR
|
OR table is an optional Innova table that complies with operating table standard
|
Yes, with Maquet table option
|
Yes
|
|
|
Other features
|
GE 20 kVA uninterruptible power supply (UPS4) that provides vital minutes of emergency table control and fluoroscopy
|
Cradle option w +- 15 degree range
|
NS
|
|
|
GANTRY
|
|
|
|
|
|
Transverse motion of 3-axis gantry
|
Vertical axis 100 degrees
|
300 cm
|
NS
|
|
|
Configuration
|
Single plane digital flat panel system
|
Biplane: ceiling and floor
|
Floor-mounted (PA gantry)
|
|
|
Depth, inch
|
42 in
|
90 cm
|
36.2 (92 cm), PA gantry
|
|
|
Rotation range, degrees
|
222
|
Fr: 305 degree, Lt: 90 degree
|
0 - 35 motorized
|
|
|
RAO projection
|
117
|
Fr: 185, Lt: 27 RAO to 115 RAO
|
120, PA gantry
|
|
|
LAO projection
|
105
|
NA
|
120, PA gantry
|
|
|
Cranial-to-caudal angulation, degrees
|
50 cranial, 45 caudal
|
Fr: 90 cranial to 90 caudal, Lt: 45 to 45
|
-45 +55 crancaud
|
|
|
SID range, inch
|
85 to 119 cm (35 to 47 in)
|
35.25 to 47 in
|
35.4 to 47.2 in (PA gantry)
|
|
|
Motorized or manual
|
Motorized
|
both motorized or manual
|
Motorized (PA gantry)
|
|
|
Counterbalanced
|
NA
|
Motor driven
|
NA
|
|
|
Support
|
Floor-mounted
|
NS
|
Floor-mounted (PA gantry)
|
|
|
Park capability
|
95 L arm rotation
|
Motorized or manual park
|
Yes (PA gantry)
|
|
|
Collision detection technology (type)
|
Software controlled mechanical sensors
|
Touch-free capacitive sensing
|
Intelligent collision protection software and sensors (PA gantry)
|
|
|
X-RAY GENERATOR
|
|
|
|
|
|
Model
|
Innova
|
Velara CVFD
|
Polydoros A100
|
|
|
Type
|
High frequency
|
High Frequency
|
High frequency
|
|
|
Power rating, kW at 100 kVp
|
100 kW
|
100 kW
|
100
|
|
|
Dual or single inverter
|
Dual
|
Dual
|
NS
|
|
|
Radiographic mA
|
Limit by tube rating regulatory
|
1 -1250 mA
|
100 to 1,000
|
|
|
Radiographic kV
|
40 - 125
|
40 - 125 KV
|
40 - 150
|
|
|
Radiograph timer
|
Dynamic Exposure Optimization System
|
2 ms - 4 s
|
Yes
|
|
|
Fluoroscopic mA
|
Limit by tube rating regulatory
|
pulsed 200 mA max
|
continuous: 0.1 - 75; pulsed: 10 - 1,000
|
|
|
Fluoroscopic kV
|
60 - 120 kVp
|
40 - 125 KV
|
40 - 150
|
|
|
X-ray tubes, max. number
|
1
|
One
|
1
|
|
|
Pulsed fluoroscopy
|
Yes
|
3.25, 7.5, 15 and 30 fps
|
30, 15, 10 standard
|
|
|
Cine range, fps
|
5, 15 and 30
|
with option 7.5 to 60 fps
|
0.5 to 30 (pediatric 60)
|
|
|
Full in-room control
|
Tableside on Innova Central
|
Yes
|
Yes
|
|
|
X-RAY TUBE
|
|
|
|
|
|
Power rating, kW Wp @ 100kVp
|
100
|
Fr: 3o kW and 65 kW, Lt: 40 kW and 75 kW
|
80
|
|
|
Housing heat storage capacity, HU
|
7 Mhu
|
5.4 Mhu
|
4.9 M
|
|
|
Anode capacity, MHU
|
3.7 Mhu
|
2.4 Mhu
|
3.375
|
|
|
Anode housing
|
160A metal
|
NS
|
NS
|
|
|
Heat dissipation rate, HUmin
|
Cont. dissipation 3,200 W; 4,500 W - 10
|
910 k humin
|
540 KHUmin
|
|
|
Focal spot size, mm
|
0.6 1.0 mm cine digital; 0.3b 0.6 1.0 mm radiographic
|
Fr: 0.4 and 0.7, Lt: 0.5 and 0.8 mm
|
0.4 and 0.8 or 0.3, 0.6 and 1.0
|
|
|
Grid pulsed
|
Yes
|
Yes
|
Optimized generator switched, primary switched
|
|
|
Target angle, degrees
|
11.5 tilt to effective 12.5
|
Fr: 11, Lt: 9
|
8 or 12 degree
|
|
|
Cooling system
|
Water&oil closed loop
|
Oil cooled
|
Direct closed loop
|
|
|
Liquid bearing
|
No
|
Yes
|
Liquid metal spiral
|
|
|
Connectivity to hard copy devices
|
DICOM print
|
NA
|
NA
|
|
|
Redundant focal spots
|
0.6 1.0 mm cine digital; 0.3b 0.6 1.0 mm radiographic
|
Superimposed
|
Yes
|
|
|
DIGITAL DETECTOR
|
|
|
|
|
|
Type (aSi, aSe)
|
aSi
|
aSi
|
aSi
|
|
|
Dimensions, cm x cm
|
21 x 21 cm
|
40 x 30 cm
|
20 x 20, opt. 30 x 40
|
|
|
Spatial resolution, lpmm
|
2.5
|
3.25 lpmm
|
3.25
|
|
|
Matrix
|
1,024 x 1,024
|
2480 x 1910
|
1,024 x 1,024; 1,920 x 2,480 (opt)
|
|
|
Pixel size, microns
|
200
|
154 microns
|
154
|
|
|
Bit depth
|
Acquisition data at 14
|
14 bit
|
14
|
|
|
Field of view (FOV), Size (L x W), cm
|
20 cm, 17 cm, 15 cm, 12 cm
|
Fr: 38 x 30 cm, 30x30 cm, 26x26 cm, 22x22 cm, 19x19 cm, 16x16 cm, 13.5x13.5 cm and 11x11 cm Lt all except 38 x 30 cm
|
Opt. 38 x 30, 30 x 30, 22 x 22
|
|
|
Imaging area standard Size, cm
|
21 x 21
|
Fr: 38 x 30 cm, Lt: 30 x 30 cm
|
See above cell
|
|
|
Max frame rate, fps
|
All 1,024 matrix, 0.5 to 7.5 rad. 5 to 30 cine
|
60 fps
|
Up to 30 (60 opt.)
|
|
|
Additional features
|
Dynamic range management, Auto-EX, Smart Automatic brightness detection, Innova 3D, Innova CT, InnovaChase
|
NS
|
syngo DynaCT Cardiac, syngo DynaCT, syngo iPilot (3-D roadmapping), 2K imaging
|
|
|
ACQUISITION WORKSTATION
|
|
|
|
|
|
Workstation
|
Innova DL
|
NS
|
NS
|
|
|
Monitor, size, inches
|
19 in diagonal live and ref
|
19 in
|
19 (cockpit option 30)
|
|
|
Hard disk capacity
|
Card 136,000 angio 68,000
|
50,000 images per plane at 1,024 x 1,024
|
optional 100,000 images in 1 k 12-bit matrix
|
|
|
Memory
|
NS
|
NS
|
Up to 8 GB RAM
|
|
|
Networking capabilities
|
Ethernet
|
100 Mb ethernet
|
Ethernet, full-duplex, gigabit transfer rate
|
|
|
Gray levels
|
Car 8 bit, ang 12 bit (4,096)
|
12 bit: 4,096 levels of gray
|
1 k 12-bit matrix (4,096)
|
|
|
DICOM compliant
|
Yes
|
DICOM 3.0 compliant
|
Yes
|
|
|
True multitasking or simultaneity
|
Yes
|
NS
|
NS
|
|
|
DICOM store
|
Yes
|
Yes
|
Yes
|
|
|
DICOM print
|
On display workstation
|
Optional
|
Yes
|
|
|
DICOM modality worklist management
|
Yes
|
Optional
|
Yes
|
|
|
DICOM storage commitment
|
Yes
|
Yes
|
Yes
|
|
|
DICOM query and retrieve
|
On display workstation
|
Yes
|
Yes
|
|
|
DICOM performed procedure step
|
Yes
|
Optional
|
Yes
|
|
|
Additional features (space permitting)
|
AW VolumeShare and CA1,000 can be connected to the system
|
NS
|
NS
|
|
|
REVIEW WORKSTATION
|
|
|
|
|
|
Workstation
|
AW VolumeShare WS
|
NS
|
syngo X Workplace
|
|
|
Monitor, size
|
Dual 19 in diag. color
|
19 in
|
19 in
|
|
|
Hard disk capacity
|
2 x 146 GB
|
NS
|
300 GB images; 73 GB system
|
|
|
Memory
|
4 GB standard up to 16 opt.
|
NS
|
up to 8 GB RAM
|
|
|
Networking capabilities
|
Ethernet 10 100 1,000 mbits
|
100 Mb ethernet
|
Gigabit ethernet LAN on board
|
|
|
Archivestorage
|
CD DVD, USB, USB disc
|
NS
|
Yes, limited
|
|
|
Type
|
DVD disc, USB stick, USB disc
|
NS
|
DICOM
|
|
|
Capacity
|
300,000 limit USB, DVD variable
|
NS
|
300 GB for image storage
|
|
|
Gray levels
|
12 bits
|
12 bit: 4,096 levels of gray
|
1 k 12-bit matrix (4,096)
|
|
|
DICOM compliant
|
Yes
|
DICOM 3.0 compliant
|
Yes
|
|
|
Additional features (space permitting)
|
Post fetch, IHE key image notes, preference sharing, save XA, IVUS image, multimodality volume viewer, gantry navigation, custom protocols, wide analysis capability
|
FlexVision XL provides viewing flexibility, using a 56 LCD screen
|
NS
|
|
[ سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱:۵۳ ب.ظ ] [ آرمان ]
ساخت بناهای متفاوت توسط بشر برای منظورها و كاربردهای مختلف بوده است. بناهای مذهبی، دولتی، صنعتی، یادبود، تجاری، مسكونی و گونههای مختلف دیگر هر یك كاربردی ویژه دارند كه بیتردید شكل ظاهری آنها نیز متفاوت است. اقوام مختلف با توجه به فرهنگ و بینش خود، برای ساخت و تزیین برخی بناها اهمیت بیشتری قایل هستند. مثلاً مسلمانان همواره در ساخت و تزیین مساجد، زیارتگاهها و اماكن مذهبی با هنرمندی و ظرافت خاصی عمل كردهاند، به گونهای كه مشابه آن در دیگر بناها كمتر یافت میشود. تنوع این بناها نیز بسیار چشمگیر است كه در هر نقطه و مكانی به شیوهای خاص بوده است. توده مواد موجود در فضا كه به صورت یك یا چندین حجم توخالی ساخته میشوند، معماری را شكل میدهد. این فضاهای توخالی برای فعالیت انسانهاست. به جز مواردی خاص، معماری هنر نیست. حتی بناهای یادبودی كه ظاهراً استفادهای عملی ندارند، به مناسبتی خاص و به یادگار مسأله ارزشمندی كه برای كل جامعه مهم است، بنا شدهاند. ایستگاه راهآهن، ساختمان یك كارخانه، ساختمان اداری و... با توجه به كاربردشان ساخته و تزیین میشود. در ساختمان بنا، علاوه بر هدف و فضا، جنس مواد نیز موضوع مهمی است كه متناسب با شرایط اقلیمی و نقشهٔ ساختمان از مصالح گوناگونی استفاده میشود. اولین گام در عكاسی معماری آگاهی از این عوامل است. عكاس باید برای كسب این اطلاعات و بازدید از بنا وقت كافی صرف كرده و هنگام بازدید زوایای متفاوت آن را ارزیابی كند. در مورد اغلب بناهای تاریخی، مطالبی در كتابها و بعضاً دفترچههای راهنمای مربوطه چاپ شده كه برای شروع، راهنماییهای مناسبی در اختیار عكاس قرار میدهد. تجهیزات مورد نیاز 1- دوربین: ثبت و ضبط دقیقترین جزییات در عكاسی معماری ضروری است و باید با وسواس، تصویرهایی با كیفیت بسیار خوب ارائه كرد. بنابراین، در عكاسی معماری اغلب از دوربینهای قطع بزرگ و قطع متوسط یا از دوربینها و بك دیجیتال با كیفیت بالا استفاده میشود. در عكاسی معماری باید خطوط و سطوح عمودی بنا در تصویر كاملاً عمودی باشند و چون با دوربینهای قطع بزرگ به سادگی میتوان پرسپكتیو صحنه را كنترل و اصلاح و خطوط و سطوح را عمودی ثبت كرد، از این دوربینها بیشتر استفاده میشود. البته با دوربینهای SLR و لنزهای Perspective Correction نیز میتوان به عكاسی معماری پرداخت. با لنزهای Perspective Correction تا حدودی میتوان پرسپكتیو را كنترل كرد و یا در صورت عدم دسترسی به لنزهای Perspective Correction تلاش شود كه در حد مقدور خطوط عمودی ساختمان دچار اغتشاش نشود و تصویرهایی با كیفیت مطلوب ارائه شود. به عبارتی دیگر از اصول اولیه عكاسی معماری، كج نبودن خط افق در تصویر، عمود بودن كامل ساختمان و خطوط و سطوح عمودی آن در تصویر است، اما در مورد بناهای مدرن كه كیفیت گرافیكی نمای آنها چشمگیرتر است، میتوان از زوایای غیرمتعارف و وجود پرسپكتیو سود جُست و اندكی از اصول اولیه چشمپوشی كرد. استفاده از نماهای نامتعارف در ساختمانها مدرن 2- سه پایه: عكاسانی كه به كیفیت و وضوح كامل تصویر خود میاندیشند، استفاده از سه پایه عكاسی را بسیار جدی تلقی میكنند. از سویی دیگر برای اینكه تصویر از بیشترین وضوح برخوردار باشد، نباید در محیطهای كمنور یا فضاهایداخلی بدون آنكه دوربین بر روی سه پایه نصب باشد، اقدام به عكاسی كرد. 3- حساسیت زیاد و فوقالعاده زیاد كمتر در عكاسی معماری مورد استفاده قرار میگیرند. زیرا حساسیت زیاد با افزایش دانهها، جزییات تصویر را كاهش میدهند. از این رو استفاده از فیلم یا حالتهایی با حساسیت متوسط و كم برای كاهش دانهها و افزایش جزییات در تصویر ضروری است. 4- فیلتر: فیلترهای زرد، نارنجی و قرمز در عكاسی سیاه و سفید برای تشدید كنتراست ابرها و آسمان و كنترل تیرگی آسمان و فیلتر پولاریزه برای از بین بردن انعكاسهای نامطلوب در شیشهها و همچنین تیرهكردن آسمان در عكاسی رنگی بیشترین استفاده را در عكاسی معماری دارد. همچنین فیلترهای تصحیح در عكسبرداری رنگی از فضاهای داخلی كه با منابع نور مختلف روشن شده است، كاربرد دارد. نقش نور در عكاسی معماری اجسام گوناگون موجود در طبیعت دارای سه بُعد طول، عرض و ارتفاع هستند كه مجموع این ابعاد، حجم را به وجود میآورد. اما هنگامی كه اجسام به تصویر در میآیند، خصوصیات سه بُعدی آنها بر روی سطحی دو بُعدی نمایان میشود.درست است كه توقع نداریم ابعاد حجم را در تصویر لمس كنیم، اما به كمك سایهروشنهایی كه بر روی حجم مورد نظر تشكیل میشود، میتوان احساس حجم و برجستگی را در تصویر ایجاد كرد. حجمهایی كه به طور یكنواخت و یكدست روشن شده باشند و یا به طور یكدست در سایه قرار گیرند در تصویر از برجستهنمایی مطلوبی برخوردار نیستند. بنابراین، نور در عكاسی معماری اهمیت فوقالعادهای دارد. اغلب عكاسان برای عكاسی معماری و منظره مایل به استفاده از نور مایل صبحگاهی یا هنگام عصر هستند چرا كه این نور كنتراست متعادلی دارد. اما نور نیمه روز به خصوص در فصل تابستان شدید است و سایههایی عمیق ایجاد میكند. در عكاسی معماری ایدهآل آن است كه نمای اصلی ساختمان و یا قسمتی كه در تصویر مورد توجه اصلی قرار میگیرد، در معرض تابش نور قرار گرفته و در سایه نباشد. بهتر است نماهای رو به مشرق هنگام صبح كه آفتاب به آنها میتابد و بناهایی كه نمای اصلی آنها رو به مغرب است، هنگام عصر عكسبرداری شوند. هنگام عكسبرداری در نور صبحگاهی، برای اینكه بنا در تصویر از برجستهنمایی بهتری برخوردار باشد ترجیح دارد سایههایی كه در سمت چپ ساختمان ایجاد میشود، در تصویر بگنجانید و هنگام عكسبرداری از بنا در غروب بهتر است زاویه عكسبرداری اندكی به سمت راست بنا متمایل باشد تا سایههای ایجادشده نیز در تصویر بیاید. نورهای بسیار ملایم و بدون سایه مانند نور هوای ابری یا مهآلود، احساس برجستهنمایی را در تصویر كاهش میدهد. عكسبرداری از بناهای تاریخی و قدیمی در شب هنگام (زیر نور ماه) حالت جالبی را برای نشاندادن قدمت آنها به وجود میآورد. همچنین اغلب بناها هنگام شب زیباترند، به ویژه اگر از آنها عكس رنگی گرفته شود. تداخل و تركیب رنگهای حاصل از نورهای مختلف موجود نیز بر جلوه و زیبایی تصویر میافزاید. دقت در نورسنجی استفاده از سه پایه و سیم دكلانشور نكات مهم در این شرایط است. با نصب این سیم در محل مخصوص و هنگام فشردن آن به خصوص در استفاده از سرعتهای كمشاتر، دوربین دچار كمترین لرزش شده و از وضوح تصویر كاسته نمیشود. عكاسی از بناهای معماری در وضعیت ضد نور تصویری را میسازد كه فقط كلیاتی از ساختمان دیده میشود. در حالت ضد نور چون منبع نور پُشت بنا و رو به عكاسی است، موضوع كاملاً تیره دیده میشود و حالتی مرموز به خود میگیرد. عكسبرداری از جزییات ساختمان علاوه بر نمای كلی، جزییات قابل توجه بنا از قبیل نقش و نگارها، كاشیكاریها و تزیینات روی دیوارها موضوعهای خوبی برای عكاسی معماری تلقی میشود. استفاده از نور مایل به ویژه برای عكسبرداری از نقوش برجسته و كندهكاری شده و همچنین درهای حجاریشده برای تأكید بر برجستگیها و نقوش آنها ایدهآل است. برای اینكه ابعاد و شكل جزییات مورد عكسبرداری دچار اغراق یا اغتشاش نشود، بهتر است از لنزهای تله و حتیالمقدور از نمای كاملاً روبرو عكسبرداری انجام شود. لنزهای گوناگون تأثیرات مختلفی در تصویر نهایی به جا میگذارند. لنزهای واید در فواصل نزدیك ابعاد و تناسبهای سطوح نزدیك را درشتتر كرده و آنها را دچار دگرونی میكند و سطوح دورتر را كوچكتر نمایان ساخته و فضای گستردهتری را به تصویر میكشد. لنزهای تله برای عكسبرداری از فاصلهٔ دور یا عكسبرداری از جزییات بنا با درشتنمایی بیشتر مناسبتر است. این لنزها زاویهٔ دید بستهتری دارند و فضای كمتری را به تصویر میكشند اما اگر از فاصلهای مناسب كه كل بنا در تصویر بگنجد عكسبرداری انجام شود با این روش خطوط، سطوح و ستونهای موازی عمودی بنا در تصویر موازی و عمودی دیده میشود. در صورت عدم دسترسی به دوربینهای قطع بزرگ یا لنزهای Perspective Correction روش مفیدی برای اصلاح پرسپكتیو در عكاسی معماری است. حذف زواید: اگر در فضای جلو بنا عوامل زائدی مانند تیرچراغ برق، درخت و مانند اینها وجود داشته باشد میتوان به بنا نزدیكتر شد و از لنزهای واید استفاده كرد. بدینترتیب عوامل نامطلوب از كادر تصویر خارج میشود. قابكردن بنای معماری: هنگام عكسبرداری با لنزهای واید، اغلب فضای آسمان زیادی در تصویر وجود دارد. برخی از عكاسان ترجیح میدهند آسمان یكدست و صاف در تصویر نباشد. در این صورت با افزودن چند شاخ و برگ در قسمت بالای تصویر فضای خالی آسمان را پر میكنند. درخت و شاخ و برگ آن نباید روی ساختمان را بپوشاند. این شیوه را اصطلاحاً قابكردن نیز مینامند. قابكردن با عناصر و عوامل موجود در محیط صورت میگیرد. ابتدا باید زاویهٔ دید مناسب دوربین پیدا شود سپس در شرایط نوری مطلوب لنز مناسب انتخاب و عكسبرداری صورت گیرد. برای اینكه بتوان بُعد و حجم بنا را در تصویر نشان داد و كمپوزیسیونهای جالبتری ایجاد كرد، باید زوایای متنوعی را جستجو كرد. چنین نیست كه در عكاسی معماری همیشه از زاویهٔ روبرو آن هم از فاصلهای نسبتاً دور كه نمای ساختمان در تصویر گنجانده شود، عكسبرداری صورت گیرد. مثلاً میتوان به یكی از سطوح ساختمان به گونهای نزدیك شد كه سطح جانب دوربین در پلان اول تصویر بزرگتر دیده شود و مابقی در پلانهای بعدی قرار گیرد. در چنین مواقعی نیز باید تمام صحنه از وضوح كافی برخوردار باشد و سطوح و خطوط عمودی بر قاعدهٔ تصویر عمود قرار گیرند و اگر از لنز واید استفاده میشود، نباید اعوجاج ایجاد شود، بنابر این استفاده از لنزهای واید Perspective Correction و در صورت عدم دسترسی از لنزهای واید 35 میلیمتری یا حداكثر 28 میلیمتری توصیه میشود. توجه به محیط اجتماعی و جغرافیایی پیرامون بنا اهمیت ویژهای دارد. باید رابطه و موقعیت بنای معماری را با منظره اطراف آن درنظر گرفت. وجود عامل زنده در بنا: بنای معماری، موجودی زنده نیست، باید دقت كرد كه حضور موجودات زنده در تصویر بیشترین توجه را به خود جلب میكند در مورد حالت و محل قرار گرفتن آنها دقت كنید و توجه داشته باشید كه فضای كمی را اشغال كند و لطمهای به كل تصویر نزند. البته وجود این عوامل مقیاس مناسبی برای نشاندادن ابعاد ساختمان است در ادامه نمونه هایی ازاین عکس ها با تقارن های جذاب را از عکاس توانمند ایرانی آقای محمد گنجی دومیری می بینیم: Colorful Iranian ArchitectureMohammad Domiri, jeune photographe iranien et étudiant passionné d’architecture aime immortaliser les monuments du Moyen-Orient, c’est pourquoi la plupart de ses séries photo sont consacrées aux grandes mosquées traditionnelles. Motifs géométriques et mosaïques fascinantes sont à découvrir dans l’article. 











The most spectacular Islamic religious architecture and interior design is something few westerners have experienced. Mohammed Reza Domiri changes that, at least a bit, with extraordinary photography. Using an extreme wide-angle lens, the young Iranian unveils a world of color, geometry, and beauty we can only dream of.
Just 23-years-old, Domiri is a physics student in Iran who has a deep passion for photography. His architecture photography is particularly outstanding, and he is lucky to have incredible subjects throughout Iran – from Shiraz to Isfahan and beyond. While contemporary Iranian architecture is evolving in a completely different direction – like this home with rotating rooms – historical mosques, baths and palaces reveal a reverence of detail that won’t be seen in even the most flamboyant new structures these days. 
Perfect arches, soaring columns, mind-blowing mosaics and stained glass windows that play with light in the most sublime, ethereal way – these are all brought into stunning view with immaculately framed and exposed photography Anyone who has ever tried architecture photography understands how difficult it is to capture the essence of a building. 
But for Domiri, it’s part of the fun. An astute student of light, the artist often takes several shots of once scene and then pieces them together in order to reveal the bigger picture for his viewer. Seriously, I can’t say enough about this work, except that you should seek more of it out for yourself. Adding to the exclusive nature of these images is the fact that photography is widely considered taboo in Islamic holy spaces. Somehow Domiri, so young and yet so talented, has transcended the taboo – perhaps because he can obviously be trusted to convey his subjects with the utmost respect. 
I visited the Sheikh Zayed Grand Mosque in Abu Dhabi earlier this year as part of a media tour with Masdar City, and while it is considered one of the most spectacular mosques in the world, I did not capture any photos even remotely as awesome as these! 人类建造不同的建筑物用于不同的目的和应用。宗教的、政府的、工业的、纪念性的、商业的、住宅的和其他各种类型的建筑都有其特殊的用途,它们的外观无疑是不同的。 不同的民族,由于他们的文化和见识,更注重一些建筑的建造和装饰。例如,穆斯林在清真寺、神殿和宗教场所的建造和装饰中总是表现出特殊的艺术性和优雅,这在其他建筑物中并不常见。这座建筑的多样性也令人印象深刻,它以特殊的方式出现在每个地方和地方。 空间中的大量材料由一个或多个空心体积组成,形成了建筑。这些是人类活动的中空空间。除特殊情况外,建筑不是艺术。即使是看似没有实际用途的纪念碑,也是为了纪念一个对整个社会很重要的有价值的问题而建造的。火车站、厂房、办公楼等按用途兴建、装修。在建筑中,除了用途和空间之外,材料也是一个重要的问题,根据气候条件和各种材料的建筑规划来使用。 建筑摄影的第一步是了解这些因素。 摄影师应该花足够的时间来获取这些信息,并在参观时从不同的角度参观建筑物并对其进行评估。 就大多数古迹而言,它们都印在书本上,有时也印在相关手册中,这为摄影师提供了很好的入门指南。 必要的设备 1- 相机:在建筑摄影中记录最准确的细节是必要的,你应该执着地呈现非常高质量的图像。因此,建筑摄影经常使用大画幅和中画幅相机或高质量的数码相机和背面。 在建筑摄影中,图像中建筑物的垂直线条和表面必须完全垂直,而且由于使用大画幅相机,可以轻松控制和校正场景的透视,并且可以垂直记录线条和表面,这些相机用的比较多。 当然,建筑摄影也可以用单反相机和透视校正镜头来完成。 Perspective Correction 镜头可以在一定程度上控制透视,或者如果您无法使用 Perspective Correction 镜头,请尽量不要干扰建筑物的垂直线条,并提供所需质量的图像。 换句话说,建筑摄影的基本原则之一是地平线在图像中不倾斜,建筑物完全垂直且其垂直线和表面在图像中,但对于现代建筑的图形质量更让人印象深刻的是,我们可以用非常规的角度和视角,他赚了,稍微忽略了基础。 在现代建筑中使用非常规外墙 2- 三脚架:考虑图像质量和全分辨率的摄影师认为三脚架的使用非常重要。另一方面,为了使图像最清晰,不应该在没有将相机安装在三脚架上的情况下在狭窄的环境或室内拍摄。 3- 高感光度和极高在建筑摄影中使用较少。因为高感光度通过增加颗粒来减少图像细节。因此,需要使用中低感光度的胶片或模式来减少颗粒并增加图像中的细节。 4- 滤镜:黑白摄影中的黄色、橙色和红色滤镜以加强云层和天空的对比度并控制天空的黑暗,而偏光滤镜则用于消除玻璃中的不良反射并使彩色摄影中的天空变暗在建筑摄影..校正滤光片也用于不同光源照明的室内彩色摄影。 光在建筑摄影中的作用 自然界中的各种物体都有长、宽、高三个维度,它们共同构成了体积。但是当物体被成像时,它们的三维属性出现在二维表面上。确实,我们并不期望触及图像中体积的维度,而是借助在所需物体上形成的阴影。音量,我们可以感觉到音量。并在图像中创建了一个凸起。 均匀照明或均匀着色的体积在图像中没有所需的高光。因此,光线在建筑摄影中至关重要。 大多数摄影师喜欢使用早晨或傍晚的光线进行建筑和风景摄影,因为它具有平衡的对比度。但是正午的光线很强烈,尤其是在夏天,会产生很深的阴影。在建筑摄影中,理想的做法是将建筑物的主要视图或图像的主要焦点部分暴露在光线下而不是阴影中。 最好在早上阳光普照的时候拍摄东边的景色,晚上拍摄主要面向西边的建筑物。早上拍摄时,为了让建筑物在画面中有更好的高光,最好将建筑物左侧产生的阴影包含在画面中,而在傍晚拍摄建筑物时,最好创建的也出现在图像中。 非常柔和、无影的灯光,例如阴天或有雾的天气,会降低图像的突出感。 在夜间(在月光下)拍摄古老的历史古迹创造了一个有趣的场景来展示它们的古老。 也经常建筑
[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۳۱ ب.ظ ] [ آرمان ]
.:
Weblog Themes By
WeblogSkin :.
|
|